به همین سادگی

درست یک سال پیش همین موقع از خواب بیدار شدم. بعد از خوردن صبحانه راهی دانشگاه شدم. برای مطالعه به سالن مطالعه رفتم و مشغول درس خواندن شدم. یک ساعتی نگذشته بود که دیدم تلفنم زنگ میخورد. برادرم بود. معمولا این موقع صبح کمتر اتفاق می افتد که به من زنگ بزند بنابراین کمی کنجکاو شدم که با من چه کار دارد.
– الو
– سلام
– سلام
– خبر و شنیدی؟
– کنجکاوی ام بیشتر شد البته با کمی دلهره
– نه
– آیت الله منتظری …
دیگر نیاز نبود بقیه اش را بگوید. از لحن صدایش و همان دو کلمه اولش فهمیدم چه شده. شکه شده بودم نمی توانستم باور کنم. نمیدانستم چه کار باید بکنم. گوشی را قطع کردم و چند دقیقه ای سرم را روی میز گذاشتم. توی ذهنم خاطرات و اتفاقات گذشته رو مرور میکردم. چه فکرهایی که در آن چند دقیقه به ذهنم خطور نکرد.
بالاخره بلند شدم وسایلم را جمع کردم و راهی خانه شدم. نفهمیدم چگونه به خانه رسیدم. به تلویزیون که امیدی نداشتم بلافاصله رفتم پای اینترنت. هنوز خبرهای های زیادی منتشر نشده بود. خلاصه همه خبرها همین بود:
آیت الله حسینعلی منتظری درگذشت.
آقای حسینعلی منتظری در گذشت.
حسینعلی منتظری در گذشت.
به همین سادگی. فقط تورجان چند عکسی از بیت آقا گذاشته بود. چند دقیقه ای طول کشید تا خبرگزاری ها بیدار شوند و به عنوان اولین اقدام اصولگرا ها نامه 6 فروردین و اصلاح طلب ها نامه 7 فروردین و 8 فروردین را به عنوان آخرین گفتگوی آیت الله منتظری و امام خمینی (ره) کار کردند. انگار که این نامه ها نامه عمل آخرت است. 20 سال انواع آزار و اذیت ها را نثار ایشان و خانواده شان کردند به بهانه این نامه. این جماعت شده بودند نماینده دل امام!
بعد از مدتی کم کم چند فیلم از دانشگاه های علم و صنعت و شریف پخش شد. خبرهایی هم از بیت آیت الله منتظری توی خبرگزاری ها آمد. گفتم اینطوری نمیشود باید به قم بروم. شب به همراه برادرم عازم قم شدیم و یک راست به بیت آقا رفتیم. وقتی میخواستیم داخل حیاط شویم در را بسته بودند گویا میرحسین آمده بود کمی صبر کردیم تا در را باز کردند و سپس به دا خل حیاط رفتیم. دیدم آیت الله منتظری را در یک تابوت شیشه ای در کنار حیاط گذاشته اند و هر کسی می آید و با ایشان وداع میکند.
لحظه غریبی بود. سکوت داخل حیاط بیشتر به این غربت می افزود. از همه نوع تیپ و ظاهری آدم آمده بود. آن روز و آن شب خیلی ها آنجا آمده بودند. مراجع تقلیدی چون آیات عظام شبیری زنجانی، وحید خراسانی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی و … و شخصیت هایی چون موسوی و کروبی و عزت الله سحابی و … برخی هم نیامده بودند و به دادن پیام تسلیت اکتفا کرده بودند. همه می دانستند که به منتظری ظلم های زیادی شده. از کروبی گرفته که پیش از برکناری ایشان از قائم مقامی رهبری نامه ای تند نثار ایشان کرد تا میرحسین و عبدالله نوری که دستور پاک کردن تصویر ایشان را به نهادهای دولتی و سپاه پاسداران ابلاغ کردند.
شب هم به همراه دوستان تصمیم گرفتیم تا پیامکی را با مضمون نثار صلوات برای شادی روح ایشان پخش کنیم که متوجه شدیم کلمه «آیت الله منتظری» به دست ماموران گمنام مخابرات فیلتر شده است و ما هم از این کار منصرف شدیم.
آن شب گذشت و فردا تشییع جنازه پرشکوه ایشان برگزار شد البته با آن حواشی که همه میدانید و دیگر نمیخواهم تکرار مکررات کنم.
خدا ما را از مسیر افراط و تفریط مصون نگه دارد.

*** در ضمن بد نیست بغض و گریه های عبدالله نوری در مصاحبه با بی بی سی را در اینجا ببینید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: