نوری بر بخشهای تاریک جمهوری اسلامی از زبان فرزند آیت الله منتظری

جرس: پدر  معنوی جنبش سبز سالها در حصر خانگی بود. سالها در محافل خانوادگی و سیاسی از او به عنوان یکی از مسئولان کنار گذاشته شده جمهوری اسلامی یاد می شد که قربانی صداقت شده است. اما پس از حوادث انتخابات، مردم آنچه را درباره این مرجع عالی قدر در دل داشتند بیان کردند. او کسی نبود جز آیت الله منتظری. مردی که آسایش خود و خانواده اش را در راه به ثمر نشاندن درخت نظام جمهوری اسلامی از دست داد و سالها به دلیل پایداری و اصرار بر حق، گوشه نشینی و انزوا  در خانه را به جان خرید. او سالها در حصر خانگی ماند اما از سخن حقش کوتاه نیامد.به مناسبت سالروز تولد ایت الله منتظری عده ای از همراهان جنبش سبز با  حجت الاسلام والمسلمین احمد منتظری، فرزند آیت الله منتظری درباره زندگی  و کنار گیری این مرجع عالی قدر  گپ و گفتی داشتند که در پی می آید:

امام از قتل های سال 67 مطلع بودند یا خیر؟

آنچه ما می دانیم اینست که در آن زمان تصویر متن حکم ایشان در مورد اعدام آنان را بر روی هر پرونده  می گذاشتند. اگر تشخیص می دادند که زندانی به اصطلاح سر موضع است اعدام می شد. می گفتند زندانی مصاحبه کند تا اعدام نشود. متاسفانه اعمال قبیح خود را به اسم دین و تشیع انجام می دهند. آقای منتظری  تا آخرین لحظه امیدوار بودند که کسانی که در راه انقلاب زحمت کشیدند رنگ تحول را ببینند  اما هنوز متاسفانه خبری از تحول نیست. به اسم دین و مذهب شکنجه صورت می گیرد.

یک بار آخر شب به اتاق آیت الله منتظری رفتم. دیدم پدر در حال نوشتن نامه ای هستند. پیش نویس آن را به من دادند. یک نامه به امام درباره قتل های 67 نوشته بودند. من به ایشان گفتم که اینها را صلاح نیست که در کاغذ بنویسید. اینها مطالب فوق سرّی است که باید شفاهی به امام بگویید نه اینکه مکتوب کنید. ایشان فرمودند همه چیز تمام شده است. آیت الله منتظری گفتند که با خونی که به ناحق ریخته می شود همه چیز تمام می شود، این محرمانه نیست و حق کسی که خونش ریخته شده نباید پایمال شود.

یعنی شما فکر می کنید که امام از قتل های 67 مطلع نبود؟

نامه ها را مسئول دفتر یا حاج احمد آقا می گرفتند. به همین دلیل ممکن است برخی از نامه ها به امام نرسیده باشد. به طور مثال آیت الله منتظری در تاریخ 4/1/ 68 نامه ای به امام نوشتند که من شرعا و قانونا نظر شما را بر نظر خودم مقدم می دانم. امام می توانست زیر آن نامه بنویسد خودت گفتی برو کنار و سیاست و ریاست را کنار بگذار. اما ایشان در تاریخ 6/1/68 نامه ای نوشتند که والله من بازرگان و بنی صدر را از اول قبول نداشتم، واللّه من از اول با قائم مقامی تو مخالف بودم. خلاصه اینکه جواب آن نامه متواضعانه، این نامه تند نبود. علاوه براین نامه 6/1/68 صد در صد دست خط امام نیست.

اختلافات احمد آقا و آیت الله منتظری از کجا ریشه می گرفت؟

حاج احمد آقا همواره می خواست تاکید کند که امام اشتباه نمی کند. به طور مثال امام گفته بود که این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستادگی می کنیم. ایشان به کسانی که می خواستند نزد امام بروند می گفتند که از جنگ صحبتی نکنید. در جلسات سران سه قوه می گفتند که حرف صلح را مطرح نکنید. حتی آیت الله طاهری اصفهانی می خواست نزد امام برود و درباره کمبودهای جبهه صحبت کند. خیلی از  وضع جبهه ها گلایه داشت اما در ملاقات هیچ صحبتی از جبهه نکرده بود چون حاج احمد آقا گفته بود که  درباره مسایل جنگ به امام حرفی نزنید.

آیا آقای حاج احمد خمینی به دلیل اینکه مواضع درستی درباره آیت الله منتظری نداشتند، پیش از مرگ ابراز پشیمانی کردند و پیش آیت الله منتظری آمدند؟

ابراز پشیمانی نکردند. در مجلس ختمی که به قم آمده بودند آیت الله منتظری و احمد آقا خمینی همدیگر را می بینند و خیلی احمد آقا به ایشان احترم گذاشته بود و مثل سابق رفتارشان نبود. اما اینکه نزد پدرم بیاید و ابراز پشیمانی کند نبوده است. همچنین تنها آیت الله منتظری گفته بودند که استقراض از کشورهای خارجی نکنید که احمد آقا خمینی در سال پایانی عمرش – در مصاحبه یا سخنرانی – گفته بود که دوستداران واقعی انقلاب گفته بودند که استقراض از کشورهای خارجی نکنید.

بعد از بایکوت کردن آقای منتظری چه واکنش هایی صورت گرفت؟ کاری انجام نشد و اعتراضی صورت نگرفت؟ چرا بعد رسانه ای نداشت؟

حملات یکطرفه بود. رنجنامه احمد آقا در تیراژ بالا منتشر شد اما امکان پاسخگویی برای ما وجود نداشت. این جوی که  در فضای سایبری و اینترنتی الان هست آن زمان نبود که به راحتی بتوان اطلاع رسانی کرد. فضای مجازی نبود و دوستان آیت الله منتظری بایکوت خبری صد در صد بودند.

در تاریخ 18/2/68  نامه ای را آیت الله منتظری نوشتند که من به همراه آقای دری نجف آبادی که آن زمان مسئول دفتر بودند رفتیم  که نامه را برسانیم. اما گفتند  که حال امام خوب نیست و امکان ملاقات نیست. حاج احمد آقا نامه را گرفت ولی اجازه ملاقات نداد. آقای دری به حاج احمد آقا گفت که «دیگر آیت الله منتظری قائم مقام رهبری نیست  ولی این فضاحتی که روزنامه ها درست کرده اند کل روحانیت را خراب می کند. مردم می گویند این شخص که دومین شخصیت انقلاب بوده است اگر واقعا اینقدر آدم بدی است پس وای به حال بقیه آنان». حاج احمد آقا در جواب گفت «ببین آقای دری بالاخره آقای منتظری گفته که امام زن های بچه دار را اعدام کرده است حالا ما باید بگوییم کسی که این حرف را زده یک مجتهد جامع الشرایط است و یا یک ضد انقلاب؟»

چه کسانی از عزل آیت الله منتظری حمایت نکردند؟

روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین قم از عزل آیت الله منتظری حمایت نکردند اما مجمع روحانیون مبارز بیانیه تندی دادند که الفاظ زشتی هم در آن به کار بردند.

در زمان آقای خاتمی آیت الله منتظری در چه وضعیتی قرار داشتند؟

نامه حصر آیت الله منتظری را آقای خاتمی امضا کرده بودند و در این باره دستور داده بودند.

آیت الله منتظری چه شد که نظریه ولایت فقیه را ارایه دادند؟

نظر آیت الله منتظری این چیزی نبود که امروز اجرا می شود. اینکه یک نفر بگوید و بقیه اجرا کنند نبود. ایشان می گفتند فقیه یعنی متخصص فقه، یعنی فقیه باید نظارت کند که مجلس و دولت و دستگاه قضایی مطابق شرع عمل کنند.

دو سال پیش آیت الله منتظری از چه کسی در انتخابات ریاست جمهوری  حمایت کرد؟

همیشه ایشان می گفتند که رای مخفی است و نمی گفتند به چه کسی رای داده اند. اما علی القاعده ایشان به آقای موسوی و یا آقای کروبی رای دادند.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری چه شد که مردم نسبت به آیت الله منتظری نظرشان تغییر کرد و دوباره به گفته های این بزرگوار استناد کردند؟

فکر می کنم در طول بیست سال به تدریج مردم آگاه شده بودند که بسیاری از تبلیغات علیه آیت اللّه منتظری یکطرفه و خلاف واقع بوده است. بعضی هم که آگاه بودند فرصت اظهار نظر پیدا کردند. ان شاءاللّه موفق باشید.

Advertisements

گفتگو با همسر احمد قابل: کماکان به لطف خدا امیدواریم و نه الطاف مسوولین

زندگی در پایتخت، چه آزاد و چه دربند، مزایای مختلفی دارد؛ از جمله استفاده از بسیاری مزایای مادی و معنوی مرکزنشینی؛ از جمله دسترسی به رسانه و ابزارهای اطلاع رسانی. دوری از مرکز کشور، حتی اگر مجتهدی نواندیش باشی و درسهای آیت الله منتظری را هم سالها تلمذ کرده باشی، موجب دور بودن از توجه رسانه هاست. حتی اگر چهار بار در عمر سی ساله جمهوری اسلامی بازداشت و ماهها در انفرادی به سر برده باشد، موجب نمی شود که آنگونه که شایسته است، مثل تهران نشینان مورد توجه قرار گیرد. این حدیث مفصل همه زندانیان شهرستانی و دور از مرکزست.

احمد قابل از جمله افرادیست که برغم ماهها اسارت، آنگونه که درخور چهره ای چون اوست، از وی، و ایام اسارتش خبررسانی نشده است.

احمد قابل تحصیلات خود را در مشهد آغاز و سپس در قم ادامه داد و پس از مجموع 23 سال تحصیل به درجه اجتهاد رسید.در این باره می گوید، «رسیدن به این مرتبه ی علمی را استاد بزرگوارم آیة الله العظمی منتظری چند بار به صورت شفاهی و در فاصله ی سال های 1372 تا 1374 و پس از آن به صورت کتبی در سال 1377 هجری خورشیدی تأیید کردند و برخی فقهای دیگر نیز آن را کتبا و شفاها تأیید کرده اند «

تا کنون از قابل مقالات متعددی در نشریات مختلف درج شده است. دو کتاب ؛ « نقد فرهنگ خشونت » و « اسلام و تأمین اجتماعی » از او  منتشر شده، و لی با ممانعت حکومت ، از چاپ و نشر کتاب های دیگرش محرومست . شریعت عقلانی عنوان وبسایت احمد قابل است که مقالات علمی- تحقیقی اش در آن منتشر می شود.

فرصتی دست داد تا با همسر این مجتهد آزاده خانم مرضیه پاسدار گفتگویی کوتاه در مورد نحوه بازداشت و وضعیت فعلی همسر و خانواده اش داشته باشیم. توجه خوانندگان محترم را به این گفتگو جلب می کنیم:

 

اول بفرمایید آقای قابل کی و کجا بازداشت شدند؟

29 آذر و در پلیس راه نیشابور در حالیکه قصد عزیمت به قم جهت شرکت در مراسم تسییع پیکر آیت الله منتظری را داشتند بازداشت شدند.


-آیا شما هم در زمان بازداشت حضور داشتید؟نحوه ی برخورد بازداشت کنندگان با ایشان چگونه بود؟

من حضور نداشتم اما دوستانی که با ایشان بودند می گویند که برخوردها محترمانه بوده است.

 

آیا پس از بازداشت ماموران به منزل شما برای بازرسی و بردن مدارک احتمالی آمده اند؟

فردای همان روز مامورین اداره ی اطلاعات به منزل ما واقع در فریمان مراجعه کرده و وسایل شخصی ایشان شامل رایانه و نت بوک و تعدادی دیسکت و همینطور یادداشت های پژوهشی ایشان و اشعار و خاطرات را ضبط کردند.

 

این چندمین مرتبه است که آقای قابل بازداشت می شوند؟دفعات قبل کی و به چه دلیلی و چه مدت زمانی بود؟

این بار چهارم است.بار اول در بیرجند در سال 73 و به خاطر همراه داشتن اعلامیه های آیت الله منتظری بازداشت شدند.دومین بار سال 76 بود که در زمان حصر آیت الله منتظری و ضبط اموال و منزل ایشان در مشهد در محل منزل آن مرحوم دستگیر و به مدت 46 روز در بازداشت نیروهای امنیتی مشهد بودند.و بار سوم سال 80 در تهران بود و به مدت 125 روز در سلول انفرادی زندان اوین بازداشت بودند و اتهامات کلی ایشان؛توهین به رهبری و تشویش اذهان عمومی  ذکر شده بود.در حال حاضر هم مدت بیش از 3ماه است که در بازداشت به سر می برند و تاکنون مرخصی به ایشان داده نشده است.

 

از زمان بازداشت آیا امکان تماس با ایشان را داشته اید؟ملاقات از کی شروع شد؟چند وقت یک بار با ایشان تماس داشته اید؟

زمانی که در اداره ی اطلاعات بازداشت بودندٰهفته ای یک بار تلفنی با ایشان در تماس بودیم و در طول این مدت فقط 2بار امکان ملاقات حضوری برای ما فراهم آمد و اکنون هم که در زندان وکیل آباد هستند هفته ای یک بار ملاقات کابینی داریم و تماس تلفنی هم داریم.

 

ایشان در کدام بند زندان بازداشتند؟آیا از نحوه ی برخورد بازجوسان،فضای زندان و…به شما نکته ای گفته اند؟

در حال حاضر در بند 1/6 حفاظت زندان وکیل آباد به سر می برند.مطلب خاصی راجع به طرز برخورد بازجویان عنوان نکرده اند.


-خودتان آیا پیگیری از وضع ایشان داشته اید؟نحوه ی برخورد چگونه بود؟

بله به طور مداوم پیگیر هستیم. نحوه ی برخورد مامورین اطلاعات خوب بوده است و در مجموع بی احترامی صورت نگرفته است.

 

اتهام ایشان چیست؟آیا تفهیم اتهام صورت گرفته است؟زمان دادگاه به شما اعلام شده است؟

بله تفهیم اتهام شده اند.توهین به رهبری،تشویش اذهان عمومی از طریق نشر اکاذیب و اقدام علیه امنیت داخلی است.زمان دادگاه هم مشخص نیست و به ما اطلاعی نداده اند.

 

آیا فکر می کنید موج آزادی های اخیر شامل آقای قابل هم بشود؟چرا؟آیا خودشان نسبت به آزادی خوش بین هستند؟

به طور کلی رویکردی که در پیش گرفته اند و اینکه در عید نوروز  اجازه ی مرخصی به ایشان داده نشده،گمان نمی کنم که قصد آزادی ایشان را داشته باشند ولی ما کماکان به لطف خدا امیدواریم و نه الطاف مسوولین!.برای خود آقای قابل اهمیت چندانی ندارد که آزاد شوند یا خیر.ایشان بارها در زمان آزادی می گفتند که وقتی آزادم بار مسوولیت بیشتری بر روی دوشم احساس می کنم و در زندان آرامش بیشتری دارم و کمتر خودم را سرزنش می کنم.در مجموع با شناختی که از آقای قابل دارم گمان نمی کنم ایشان دغدغه ای برای آزادی داشته باشند.

 

وضعیت خانواده ی زندانیان،از جمله خودتان را در غیاب عزیزانتان چگونه می بینید؟با چه مشکلاتی روبه رو هستید؟

در وهله ی اول توکل ما بر خدا ست.ضمن اینکه ما به راهی که آقای قابل رفته اند ایمان داریم و با ایشان همراهیم.البته دوری این عزیز طبیعتا برایمان غم بزرگی است اما یاد خدا و حضور و مشایعت دوستان،صبر زیبایی به ما عطا کرده است و موجب دلگرمی است.


-نحوه ی برخورد مردم با خانواده ی افراد بازداشتی از جمله خودتان را چگونه ارزیابی می کنید؟

مردم بسیار به ما احترام می گذارند و لطف دارند و ما را همیشه شرمنده می کنند.احساس می کنم عزت و احترام ما نزد مردم بیشتر از گذشته هم شده است و مسلما خانواده ی سایر زندانیان نیز وضعیتی مشابه دارند.یقینا چیزی که احترام را برمی انگیزاند خدمت به مردم است و مبارزه برای حقوق عمومی برانگیزاننده ی اصلی است که اسیران جنبش سبز را مورد لطف مردم قرار می دهد.


-در پایان اگر مطلبی مدنظر دارید مطرح کنید.

از شما تشکر می کنم و از خدای بزرگ برای همه ی خانواده های حوادث اخیر صبر طلب می کنم و امیدوارم که بزودی شاهد برقراری صلح و آرامش و آزادی در ایران باشیم و شاهد آزادی همه ی زندانیان بیگناهی باشیم که جرمشان مخالفت با حاکمان است.

بهاره آزادی

تفهیم اتهام تازه به عمادالدین باقی: انتشار کتاب واقعیتها و قضاوتها

فاطمه کمالی، همسر عمادالدین باقی از تفهیم اتهام تازه به به او خبر داد. در حالی که ۲۱ سال از انتشار کتابی به نام «واقعیت‌ها و قضاوت‌ها» می‌گذرد، روز سه شنبه گذشته اتهام نوشتن این کتاب به عمادالدین باقی تفهیم شد.

همسر باقی به جرس گفت: «یک شنبه این هفته و همزمان با تولد عمادالدین باقی چهار ماه بازداشت او به پایان می رسد در حالی که دو ماهه دوم را بدون قرار در زندان نگهداری شده و باید آزاد باشد و در تمام این چهار ماه او در سلول انفرادی و پس ازآن در سلول بسته بدون هرگونه امکانات و حتی بدون داشتن کاغذ و قلم بوده است.»

وی اظهار داشت: اتهام اولیه باقی، مصاحبه با آیت الله منتظری بود که از پس از فوت او از شبکه بی بی سی فارسی پخش شد. در پایان اسفند ۸۸ با رای بازپرس پرونده قرار باقی به وثیقه تبدیل شد اما او همچنان بدون قرار و غیر قانونی در زندان نگهداری شد تا اینکه هفته گذشته اتهام تازه ای مبنی بر نگارش کتاب «واقعیت ها و قضاوت ها» که مربوط به ۲۱ سال پیش است به او تفهیم شد. در حالی که این اتهام مشمول مرور زمان شده است و طبق ماده ۱۷۳ آیین دادرسی کیفری نه تنها از تاریخ وقوع آن مدت‌هاست می‌گذرد بلکه از اولین اقدام تعقیبی هم ۱۵ سال گذشته است. زیرا همسر باقی می گوید: «او یک بار در سال ۷۴، یعنی ۱۵ سال گذشته، احضار و در این باره بازجویی شد و تعقیب این اتهام متوقف شد و با مرور زمان اساسا طرح این بحث منتفی است.»

گفتنی است عمادالدین باقی در سال ۷۷ پس از آنکه بیش از پنج جلد کتاب در صدها هزار‏ ‏تیراژ و نیز مقالات و جزوات و اخبار کذبى، علیه فقیه و مرجع عالیقدر آیت الله العظمى منتظرى انتشار یافت، اقدام به انتشار این کتاب نمود.

در مقدمه کتاب وی یادآور شده بود که به رغم درخواستهاى مکرر علاقمندان و مقلدان ایشان مبنى بر پاسخگویى‏ ‏به آنها، حضرت آیت الله منتظرى به منظور رعایت مصالح انقلاب و اسلام و حفظ‏ ‏حرمت روحانیت از این کار ابا داشته و ترجیح دادند که قربانى این همه بى عدالتى‏ ‏و ستم شوند ولى از حق مسلم و قانونى خویش استفاده نکنند.

باقی خاطر نشان کرده بود که این کتاب در سال 1371 تهیه شده بود. این کتاب در برگیرنده بحثى مستند و علمى از‏ ‏صلاحیتهاى عالى سیاسى و اخلاقى و فقهى آیت الله منتظرى است.

همسر باقی گفت: بر اساس این گزارش، از سوی دیگر شعبه بازپرسی مستقر در زندان اوین، آخرین دفاع را درباره این اتهام هم از باقی اخذ و اعلام کرده است کار باقی در دادسرا پایان پذیرفته است.

فاطمه کمالی با اعلام این مطلب گفت: «بازپرس پرونده در مورد اینکه همسرش دو ماهه دوم بازداشت موقت خود را بدون قرار در سلول بسته ۲۴۰ گذرانده به باقی گفته است: او در حال گذراندن دوره محکومیت ناتمام خود در سال ۱۳۸۷ است والا از نظر این شعبه باقی از ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ تاکنون باید آزاد باشد.»

همسر باقی با ابراز تعجب از این موضوع گفت: «باقی در دوره دوم بازداشت خود در سال ۱۳۸۶ که به بهانه یک سال حکم اجرا نشده راهی زندان شده بود. در ۱۷ مهرماه ۱۳۸۷ و پس از گذراندن یک سال زندان در حالی که به دلیل نگهداری در شرایط نامناسب دچار عارضه جسمی شدید شده بود، سه هفته مانده به پایان محکومیت خود با دستور دادستان وقت تهران به مرخصی دو هفته ای می آید و یک هفته باقی مانده از محکومیت خود را نیز با دستور قاضی حداد به زندان طی نامه ای، آزاد می‌ماند. در همان زمان سخنگوی قوه قضائیه، آقای جمشیدی نیز در جمع خبرنگاران خبر آزادی آقای باقی را اعلام می‌کند.

وی می افزاید: جالب است که اکنون برای نگه داشتن باقی در زندان، یک هفته‌ی مانده به پایان دوره حبس باقی در دوره قبلی زندان را به یاد می آورند. بر فرض که در آن زمان مرخصی باقی به مدت یک هفته تا آزادی او توسط قاضی حداد تمدید نشده بود (که هرگز چنین نیست)، اکنون باقی دو ماه است که بدون هیچ توجیه و با قرار وثیقه در زندان و آن هم در سلول بسته است، نه یک هفته.

کمالی ادامه می دهد: اگر برفرض به خاطر آن یک هفته باقی مانده، دوره محکومیت می‌گذراند چرا در بند ۲۴۰ که حتی بدتر از بند ۲۰۹ است و در شرایط سخت و بدون امکانات به سر می برد و جز یک پتو و یک جلد قرآن چیز دیگری ندارد و در بند عمومی نیست و حتی از حق داشتن تماس تلفنی ساده با خانواده و یا ملاقات حضوری محروم است؟ این در حالی است که طبق نظر پزشکان زندان در این مدت بیش از ۱۶۰۰ عدد قرص به باقی داده‌اند و این نشانگر این است که علی رغم وضعیت روحی خوب باقی به لحاظ جسمی و پزشکی او شرایط خوبی ندارد و نه تنها از جهت قانونی که از لحاظ جسمانی هم نباید در زندان باشد.»

همسر باقی ابراز امیدواری کرد با وجود گذشتن این چهارماه و پایان رسمی بازجویی در اواخر سال ۸۸ و اخذ آخرین دفاعیات و نیز تبدیل قرار به وثیقه توسط بازپرس پرونده در پیش از آغاز سال جدید، به بازداشت باقی خاتمه داده شود.

مصاحبه خبرنگار شبكه الجزيره با آيت الله منتظرى به مناسبت 22 بهمن

 

بسمه تعالى

‏حضرت مستطاب آيت الله العظمى حسينعلى منتظرى

‏شبكه الجزيره به زبان انگليسى قصد دارد تا به مناسبت سى امين سالگرد انقلاب اسلامى ايران‏ ‏برنامه اى مستند در چند قسمت و در مورد چگونگى و دلايل به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى تهيه و‏ ‏توليد نمايد و سپس در ادامه به بيان تاريخ سياسى دوران بعد از انقلاب بپردازد.

‏ما با چند تن از رهبران انقلاب و همچنين رهبران مذهبى و سياسى وقت در رابطه با آن وقايع و‏ ‏تاءثيراتى كه آنها بر ايران و جهان داشتند گفتگو مى‎كنيم .

‏خوشحاليم به سبب پذيرش انجام اين مصاحبه ، شما به عنوان يكى از رهبران نخبه مذهبى و يكى‏ ‏از رهبران با دانش و بينش و بى همتاى انقلاب اسلامى ايران كمك بسيار سودمندى براى پروژه ما‏ ‏هستيد.

‏با تشكر از وقت و توجه شما.

‏مدير بخش برنامه هاى مستند شبكه الجزيره

‏سوال 1: فعاليت مبارزاتى شما عليه رژيم پهلوى بر چه اساس و دلايلى بود، و‏ ‏اساسا اين فعاليت ها و مبارزات بر چه اصول و مبانى متمركز بود؟

‏بسم الله الرحمن الرحيم

‏با سلام و تحيت و تقدير از شما كه به تحقيق درباره انقلاب و امور مربوط به آن‏ ‏پرداخته ايد.

‏جواب : اساس و دلايل مبارزات اينجانب و ديگر مبارزين ، ظلم و بى عدالتى‏ ‏رژيم شاه و نبودن آزادى و وابستگى آنان به بيگانگان بود. در آن رژيم عده اى‏ ‏خود را با تملق و چاپلوسى به دربار كه قدرت مطلقه داشت نزديك كرده بودند‏ ‏و به مراكز اصلى قدرت دست پيدا كرده و هركارى مى‎خواستند مى‎كردند و‏ ‏كسى جرأت انتقاد عليه آنان يا شاه كه در رأس حكومت مطلقه بود را‏ ‏نداشت .

‏بديهى است با چنين وضعيتى ، يك اقليت از تمام مزاياى كشور در حداكثر‏ ‏بهره مند شده و اكثريت مردم از حقوق خود محروم مى‎شدند و هركسى‏ ‏كوچك ترين انتقاد را به اين وضعيت مى‎نمود سرنوشت آن ، زندان و محاكمه و‏ ‏محكوميت هاى سنگين بود. از طرف ديگر بيگانگان و بخصوص امريكا‏ ‏مصونيت سياسى داشتند و در مراكز اصلى قدرت نفوذ كامل پيدا كرده بودند و‏ ‏قهرا جريان امور در جهت تأمين منافع و مصالح آنان بود. در چنين شرايطى‏ ‏بود كه ما براساس تكليف دينى يعنى امر به معروف و نهى از منكر و دفاع از‏ ‏اكثريت مردم محروم كشورمان مبارزه با رژيم را شروع كرديم و تمام عواقب‏ ‏تلخ و سخت آن را نيز پذيرفتيم .

‏ ‏

‏سوال 2: مهمترين وقايعى كه سبب ساز بروز انقلاب اسلامى شد و باعث شد‏ ‏تا توده مردم مبارزين را يارى كنند با ذكر توضيحات بيان فرمائيد.‏

‏جواب : رهبرى هاى قاطع و شجاعانه رهبر فقيد انقلاب مرحوم آيت الله خمينى‏ ‏و نيز تداوم مظالم رژيم شاه و برخوردهاى خشن با مبارزين و سركوب آنان و‏ ‏پر كردن زندانهااز افراد سياسى و مبارز و مقاومت مبارزين و مردم در حمايت‏ ‏از آنان از عوامل و اسبابى بود كه سبب ساز انقلاب اسلامى شد.

‏كسانى كه در رأس قدرت بودند با روحيه تكبر و خودبزرگ بينى كه داشتند فكر‏ ‏مى‎كردند هرچه بگويند و بنويسند مردم جرأت مخالفت ندارند و اگر هم‏ ‏عده اى مخالفت كنند مورد سركوب كامل قرار مى‎گيرند تا ديگران نيز عبرت‏ ‏بگيرند. لذا به يكى از نويسندگان گوش به فرمان خود به نام رشيدى مطلق‏ ‏دستور دادند مقاله اى در روزنامه اطلاعات بنويسد و به امام خمينى توهين‏ ‏نمايد. از طرفى مرجعيت و روحانيت در آن زمان از محبوبيت خاصى در بين‏ ‏مردم برخوردار بود; لذا انتشار چنين مقاله توهين آميزى باعث حركت ها و‏ ‏تظاهراتى در قم شد كه اين شروع حركت مردم عليه رژيم شاه در اين برهه به‏ ‏حساب مى‎آيد.

‏حكومت كه از نظر داشتن اسلحه و مهمات و نيز ساواك مخوف و گسترده بر‏ ‏خود مى‎باليد و بسيار مغرور شده بود، برخورد مهربانانه با مردم نداشت و به‏ ‏جاى مجازات متجاوزين به حقوق مردم ، همواره مظلومين را مجازات مى‎كرد‏ ‏و اين باعث عصبانيت توده هاى مردم شده بود. در همين قضيه اهانت روزنامه ‏ ‏اطلاعات به امام خمينى ، مردم كه اعتراض كردند و طلبه اى در قم به نام شهيد‏ ‏انصارى كشته شد، اگر رژيم برخورد بى طرفانه مى‎كرد و قاتل يا قاتلين را‏ ‏مجازات مى‎نمود مردم آرام مى‎شدند; اما به جاى اين كار به معترضين و‏ ‏مبارزين اتهام ارتباط با بيگانه زد و روزنامه هاى وابسته نوشتند كه :‏ ‏تظاهركنندگان از خارج مرزها دستور مى‎گيرند. اين باعث عصبانيت مردم شد‏ ‏و در چهلم شهادت آن طلبه شهيد مردم تبريز قيام كردند و در مقابله با نيروهاى‏ ‏رژيم چند نفر به شهادت رسيدند. باز هم رژيم عليه مردم صف آرايى كرد و در‏ ‏چهلم شهداى تبريز مردم يزد مورد حمله و كشتار قرار گرفتند و همين امر تداوم‏ ‏پيدا كرد تا جايى كه بسيار دير شده بود و پشيمانى و عذرخواهى شاه در راديو‏ ‏و تلويزيون هم نتوانست مردم را آرام كند.

‏شاه اعلام كرد كه من پيام شما ملت ايران را شنيدم . اولين سوالى كه پيش‏ ‏مى‎آمد اين بود كه چرا پيام را اين قدر دير شنيدى ؟ اين همه مأمور ساواك و‏ ‏حقوق بگيران فراوان كه داشتى چرا تو را مطلع نكردند؟ و حال كه شنيدى‏ ‏براى جبران خسارات چه اقدام مناسبى نمودى ؟

‏اين سوالات و هزاران سوال ديگر كه مطرح بود مردم را به اين نتيجه رساند كه‏ ‏شاه و حكومت او لياقت اداره كردن اين مملكت را ندارند و با رهبرى هاى امام‏ ‏خمينى و جان بازى هاى مردم شريف ايران اين انقلاب به پيروزى رسيد.

‏ ‏

‏سوال 3: برخورد و مقابله رژيم پهلوى با مبارزين چگونه بود؟ حضرتعالى به‏ ‏چه دليل و به چه مدت در زندانهاى آن رژيم بوديد؟

‏جواب : برخورد رژيم پهلوى با مبارزين و منتقدان سياسى ، بدنام كردن مبارزين‏ ‏و جعل عناوين خلاف واقع و دروغ براى آنان جهت محروميت هاى گوناگون و‏ ‏سرانجام بازداشت و زندانى و محاكمه آنان بود. دلايل برخورد رژيم با من و‏ ‏زندانى كردن و محاكمه اينجانب نيز همان انتقاد از مظالم رژيم و كارهاى‏ ‏خلاف آن و سلب آزادى هاى قانونى از مردم و نيز حمايت قاطع از مرجعيت و‏ ‏رهبرى مرحوم آيت الله خمينى بود. اينجانب چندين مرتبه بازداشت و زندانى‏ ‏شدم كه عمده آنها در سال 1345 به دنبال دستگيرى فرزندم شهيدمحمد و‏ ‏عده اى از طلاب قم بود، و ديگرى در سال 1346 در بازگشت از عراق و ملاقات‏ ‏با مراجع نجف و بخصوص مرحوم آيت الله حكيم در جهت مطلع نمودن آنان‏ ‏از فجايع و مظالم رژيم شاه بود. اين دفعه به يك سال و نيم زندان محكوم‏ ‏شدم .

‏و پس از آزادى و ادامه مبارزه و فعاليت هاى سياسى مجددا بازداشت و به‏ ‏طبس تبعيد شدم و پس از يك سال از آنجا به خلخال و پس از مدتى به سقز و‏ ‏از آنجا به دنبال تظاهرات طلاب در قم و تحصن در مدرسه فيضيه و رسيدن‏ ‏گزارشاتى به ساواك مبنى بر نقش من و بعضى از شاگردان و منسوبين به من در‏ ‏آن جريان ، بازداشت و به اوين منتقل شدم .

‏پس از شش ماه ماندن در سلول و تحمل شكنجه هاى روحى و غيره محاكمه و‏ ‏در دادرسى ارتش به ده سال زندان محكوم شدم و در تجديد نظر نيز ده سال‏ ‏تأييد شد و پس از تحمل حدود سه سال و نيم زندان كه مبارزات مردم به اوج‏ ‏رسيده و شاه كه تحت فشار داخل و خارج قرار گرفته بود و مجبور به آزاد كردن‏ ‏زندانيان سياسى شد، آزاد شدم . يادآورى مى‎كنم مشروح مبارزات و زندانها و‏ ‏تبعيدهاى خود را در جلد اول خاطرات نوشته ام .

‏ ‏

‏سوال 4: در زندانها چگونه با حضرتعالى و مبارزين برخورد مى‎شد؟

‏جواب : رژيم با مبارزين سياسى خيلى خشن و تند برخورد مى‎نمود. سيلى و‏ ‏شلاق و ساير انواع شكنجه ها از قبيل دست بند قپانى و به تخت بستن و احيانا‏ ‏سوزاندن مواضعى از بدن معمول بود. و با اين كه ساواك در مورد افراد مسن و‏ ‏معروف تا حدودى ملاحظاتى مى‎كرد با اين حال در مورد من از شلاق و سيلى‏ ‏و دست بند قپانى استفاده شد كه هنوز آثار سيلى بازجو در گوشم باقى مانده‏ ‏است.

‏ ‏

‏سوال 5: با توجه به مطالعاتى كه داشتيم ، حضرتعالى از شاگردان برجسته امام‏ ‏خمينى بوديد. نقش ايشان در به ثمر رسيدن انقلاب را بيان بفرماييد.

‏جواب : بلى من و مرحوم شهيدمطهرى از شاگردان اوليه آيت الله خمينى بوديم‏ ‏و در تثبيت موقعيت آيت الله خمينى در حوزه قم و معرفى مقام علمى ايشان به‏ ‏ديگران و ترويج ايشان نقش زيادى داشتيم. اگر رهبرى هاى مرحوم آيت الله‏ ‏خمينى نبود معلوم نبود مبارزات به ثمر و پيروزى برسد.

‏ ‏

‏سوال 6: فعّالیت مبارزاتى شما عليه رژيم پهلوى چگونه بود و با امام خمينى‏ ‏چگونه در اين مبارزات همكارى مى‎كرديد؟

‏جواب : مبارزات من در چند محور بود:

‏اول : تحكيم رهبرى و مرجعيت دينى آيت الله خمينى . رژيم شاه فوق العاده‏ ‏تلاش مى‎كرد كه مرجعيت ايشان تثبيت نشود و مردم ايشان را به عنوان مرجع‏ ‏تقليد نشناسند. لذا سعى ما متقابلا بر اين بود كه مقام علمى و صلاحيت هاى‏ ‏ايشان را براى مرجعيت به مردم معرفى نمائيم .

‏دوم : رساندن پيام ها و منويات آيت الله خمينى به مردم . در آن شرايط خفقان ،‏ ‏رساندن پيام هاى ايشان و ترويج از مرجعيت و رهبرى معظم له مواجه با زندان‏ ‏و شكنجه و محروميت هاى زيادى بود. تلاش ما اين بود كه از نظر مالى و‏ ‏روحى افرادى كه آماده مبارزه و فداكارى بودند را كمك نمائيم تا پيام ها به‏ ‏اطلاع مردم برسد و ترس از محروميت هاى سياسى و اقتصادى مانع انجام‏ ‏وظيفه مبارزين نشود.

‏سوم : حمايت از خانواده هاى زندانيان سياسى بود. در آن مقطع يكى از اسباب‏ ‏ضعيف شدن مبارزات ، نگرانى افراد مبارز براى خانواده هاى خود بود; و لذا ما‏ ‏با كمك به خانواده هاى زندانيان سياسى نگرانى آنان را از اين جهت برطرف‏ ‏مى‎كرديم تا آنان به مبارزات خود ادامه دهند.

‏چهارم :آگاه نمودن مردم و طلاب حوزه ها نسبت به مظالم رژيم توسط‏ ‏اعلاميه ها و پيامهاى ديگر و احيانا سخنرانى .

‏ ‏‏

‏سوال 7: پس از گذشت سى سال از انقلاب اسلامى ايران بفرمائيد كه اين‏ ‏انقلاب به چه اهدافى دست پيدا كرده و در چه زمينه هايى موفق نبوده است .

‏جواب : از جمله اهداف انقلاب ، استقلال حاكميت و عدم دخالت بيگانگان در‏ ‏مقدرات كشور بود. اين هدف تحقق يافته و اكنون حاكميت كشورمان مستقل‏ ‏است ، ولى به ساير اهداف مهم نظير آزادى و عدالت و عدم تبعيض هنوز به‏ ‏طور كامل دست نيافته ايم . هرچند شعار آزادى و عدالت زياد است ، ولى هنوز‏ ‏احزاب و رسانه هاى داخلى تحت فشار و سانسور قرار دارند و تعداد زيادى از‏ ‏روزنامه ها و روزنامه نگاران و افراد منتقد و گروههاى علاقه مند به اسلام و‏ ‏انقلاب و مصالح كشور مواجه با مشكلات و محدوديت هاى زيادى از طرف‏ ‏حاكميت مى‎باشند و هركدام با اتهامات واهى و عناوينى ساختگى و خلاف‏ ‏واقع تحت پيگرد قرار مى‎گيرند.

‏خود من به خاطر يك سخنرانى انتقادآميز پس از حمله به بيت و دفتر و اشغال‏ ‏حسينيه جنب آن ، پنج سال حبس خانگى را متحمل شدم . و اكنون گرچه به‏ ‏حسب ظاهر آزاد شده ام ، ولى حسينيه و دفاتر من در اصفهان و مشهد در‏ ‏توقيف مى‎باشند. صحبت هاى من با افراد و مردم در رسانه ها سانسور مى‎شود‏ ‏و هركدام آن را منتشر كنند مواجه با پيگرد و محروميت هايى مى‎شوند. اخيرا‏ ‏مسئول اطلاع رسانى دفتر را بازداشت كرده اند و منزل او و يكى از دامادهاى‏ ‏مرا تفتيش و چيزهاى زيادى كه هيچ منع شرعى و قانونى نداشته است را با‏ ‏خود برده اند.

‏مردم ما بعد از گذشت سى سال از انقلاب هنوز براى معيشت خود مواجه با‏ ‏سختى هاى زيادى هستند; و جز يك اقليت بانفوذ در مراكز قدرت و اقتصاد،‏ ‏اكثريت مردم از گرانى و تورم بدون مهار رنج مى‎برند. و مديريت كشور نتوانسته‏ ‏است اين قشر عظيم كه سرمايه كشور و انقلاب بوده و هستند را راضى كند. در‏ ‏بعد خارجى به شكلى عمل شده است كه تمام كشورها را نسبت به كشورمان‏ ‏حساس و بدبين كرده ايم و همگى ما را به چشم دشمن خطرناك خود مى‎بينند‏ ‏و از تعامل اقتصادى مفيد با كشورمان پرهيز مى‎كنند.

‏اميدوارم هرچه زودتر مسئولين كشور متوجه عواقب اين گونه برخوردها و اين‏ ‏وضعيت بشوند و فاصله مردم و حاكميت را بيشتر نكنند و براى اقشار ضعيف و‏ ‏محروم كه با تورم و گرانى دست و پنجه نرم مى‎كنند يك فكر اساسى بكنند و‏ ‏كشور را از ورطه سقوط نجات دهند.

‏ان شاءالله موفق باشيد.

‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

‏دفتر آيت الله العظمى منتظرى ‏

‏‏1387/11/22‏‏

 

‏مصاحبه روزنامه ماينيچى ژاپن با آيت الله منتظرى به مناسبت سى امين سالگرد انقلاب

 

حضرت آيت الله العظمى منتظرى دامت بركاته

‏با آرزوى قبولى طاعات و عبادات حضرتعالى و آرزوى سلامتى و طول عمر، و ابراز تشكر و‏ ‏قدردانى از پذيرش سوالات اين روزنامه .

‏با توجه به اين كه انقلاب اسلامى ايران به زودى سى امين سالگى خود را جشن خواهد گرفت ،‏ ‏روزنامه ماينيچى ژاپن قصد دارد به مناسبت سى سالگى انقلاب اسلامى ايران مجموعه‏ ‏مصاحبه هايى را با شخصيت هاى طراز اول كشور به انجام برساند. با توجه به نقش و جايگاه‏ ‏حضرتعالى در به ثمر رسيدن انقلاب و رويدادهاى بعد از آن ، اگر اجازه بفرماييد گزارش اول در‏ ‏اين زمينه را با مصاحبه حضرتعالى در روزنامه درج كنيم .

‏با تشكر فراوان .

‏خبرنگار روزنامه ماينيچى ‏

‏كاسوگا تاکايوکي‏

 
سوال 1 – حضرتعالى در كتاب خاطرات خود ذكر كرديد كه :

‏»من هميشه زندان بانها و مسئولين زندان را از برخورد غير اسلامى با زندانيان‏ ‏برحذر مى‎داشت .، من به زندان ها نماينده مى‎فرستادم كه زندان ها را بازرسى كنند‏ ‏كه اخلاق اسلامى در آنها رعايت شود و به زندانيان ظلم نشود و حقوق آن ها پايمال‏ ‏نگردد، درست است كه يك كسى زندانى ما شده ولى نبايد به او ظلم بشود هرچند -‏ ‏به قول آقايان – از منافقين باشد. آقايان انصارى نجف آبادى و محمدى يزدى‏ ‏مدت ها نماينده من در زندان ها بودند و به شكايات زندانيان رسيدگى مى‎كردند;‏ ‏خلاصه من با تندروى ها مخالف بودم ، نسبت به هر كسى كه مى‎خواست باشد; حتى‏ ‏تعبير به «منافق » هم صحيح نيست «. (خاطرات ، ص 620).

‏اما برخى بر اين باورند كه سخت گيرى و حذف نيروهاى ضد انقلاب از قبيل‏ ‏مجاهدين خلق باعث استحكام پايه هاى انقلاب اسلامى تا به حال در ايران شده‏ ‏است. البته اين ديدگاه به معناى قبول استفاده از «قهر مذهبى در صورت لزوم «‏ ‏است . حضرتعالى در اين باره چه نظرى داريد؟

‏‏

بسمه تعالى

‏با سلام و تحيت و اعتذار از تأخير جواب

‏جواب 1 – همان گونه كه در مطالب مورد ذكر شما از خاطرات اين جانب‏ ‏آمده است ، آنچه كه مورد عنايت و حساسيت بنده در گذشته و حال بوده است‏ ‏اين است كه تمامى افراد كشور اعم از مخالف يا موافق ، حقوقى انسانى دارا‏ ‏هستند كه بايد آن حقوق رعايت شود. اين حساسيت هنگامى بيشتر شد كه من‏ ‏مشاهده مى‎كردم افرادى بازداشت شده اند و به دليل اين كه مخالف حكومت‏ ‏هستند به بدترين وجه در زندانها با آنها برخورد مى‎شود. گاهى احكام صادره‏ ‏همخوانى با جرم ندارد. در زندان هم كه در حال سپرى كردن محكوميت‏ ‏خويش اند حقوق انسانى آنها رعايت نمى شود. بدتر از همه پس از عمليات‏ ‏مرصاد برخى از آنها كه قبلا به چند سال زندان محكوم شده بودند فقط به دليل‏ ‏اين كه مثلا سر موضع اند اعدام شدند. اين جانب مخالف اين نبوده و نيستم كه‏ ‏اگر كسى جرمى مرتكب شده است توسط دادگاه صالحه با طى مراحل دادرسى‏ ‏اعم از صدور كيفرخواست ، اخذ وكيل ، فرجام خواهى و… حكمش صادر و‏ ‏اجرا شود; ولى معتقد بودم اولا با قوه قهريه نمى توان با تفكر و انديشه برخورد‏ ‏كرد، و ثانيا اگر حكمى هم صادر شده است چرا محكوم عليه حق دفاع يا اخذ‏ ‏وكيل يا فرجام خواهى نداشته باشد؟! چرا با او چون يك انسان برخورد نشود؟! در يك‏ ‏كلام بنده از تندروى ها و حق كشى ها انتقاد مى‎كردم .

‏ ‏البته بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه مخالفان در برهه اى از زمان‏ ‏تندروى هايى كردند. آنها دست به سلاح بردند و باعث شدند با خشونتشان‏ ‏سخت گيرى بر نظام و انقلاب تحميل شود و برخى با ذكر موارد ترور و‏ ‏آدم كشى هاى آنان سوژه به دست آورده از آن روز تاكنون بر مخالفان بتازند. در‏ ‏اينجا تندروى از هر دو سوى ميدان باعث شد كه سنت و روش بدى بر نهادهاى‏ ‏امنيتى و قضايى كشور با هدف استحكام پايه هاى نظام تحميل شود كه ما هنوز‏ ‏گرفتار آن هستيم .

‏ ‏

‏ ‏سوال 2 – على رغم اين كه حضرتعالى فرزند گرامى تان را در حمله تروريستى‏ ‏مجاهدين خلق از دست داديد، به برخورد همراه با عطوفت اسلامى تكيه داشتيد و‏ ‏آن را به امام نيز پيشنهاد كرده ايد. به عنوان پدر كسى كه فرزندش را در حملات‏ ‏تروريستى مجاهدين خلق از دست داده است ، آيا نسبت به اين گروه احساس‏ ‏نفرت داشتيد؟

‏جواب 2 – مخالفت هاى فكرى اين جانب پس از آن كه سازمان مجاهدين‏ ‏خلق دچار تغيير ايدئولوژيك شد در سالهاى قبل از انقلاب بر كسى پوشيده‏ ‏نيست . آن زمان بنده به همراه برخى چون آيت الله طالقانى در زندان ، با آنها‏ ‏حشر و نشر داشتيم و چون آنها به تغيير ايدئولوژى و مذهب ماركسيسم گرايش‏ ‏يافتند با آنها از نظر فكرى و عملى به مخالفت پرداختيم . از همان زمان با سران‏ ‏و افكار آنها آشنا شدم و به غرور كاذب آنها پى بردم و بر همين اساس آنها پس‏ ‏از انقلاب خود را تافته جدا بافته از ملت حساب كردند. پس از آن اين گروه را‏ ‏هيچ گاه پذيرا نبودم ، در حالى كه آنها با اسم و رسم و آرم خود با آيت الله‏ ‏خمينى ديدار و گفتگو مى‎كردند. البته شايد ايشان هم مى‎خواسته اند با آنها‏ ‏اتمام حجت نمايند. آقايان سازمان مجاهدين سهم زيادى مى‎خواستند كه با‏ ‏خوى انحصارطلبى ديگر انقلابيون سازگار نبود. آنها به اعمال و فعاليت هاى‏ ‏خشن روى آوردند و نه تنها فرزند من كه بسيارى از بزرگان ملت و افراد نخبه ‏ ‏حوزوى و دانشگاهى و مردم عادى را ترور كردند و از اين مسير خسارات‏ ‏بسيارى بر كشور تحميل شد. همان روزى كه در 7 تير 1360 فرزندم محمد‏ ‏شهيد شد، پيام دادم و علاوه بر آن كه غصه از دست رفتن فرزندم را بخورم – كه‏ ‏سالها مبارزه كرد، شكنجه و زندانى شد و آوارگى كشيد – بيشترين ناراحتى من‏ ‏از اين جهت بود كه بچه هاى پاك و نورسته اين كشور گول شعارهاى پوچ سران‏ ‏اين سازمان را بخورند كه اين وضعيت سنگين تر از شهادت فرزندم بود.

‏ ‏

‏سوال 3 – حضرتعالى قبل از رحلت امام خمينى ، طى دو نامه اى كه در مورخه ‏ ‏‏1367/5/9‏ و ‏1367/5/13‏ به ايشان نوشته ايد، نسبت به نقض حقوق بشر در‏ ‏زندان ها نارضايتى عميق خود را نشان داديد. آيا آيت الله خمينى در آن زمان از اين‏ ‏نقض حقوق بشر يا دادگاه هاى ناعادلانه خبر نداشتند؟ يا اين كه آگاهى داشتند و‏ ‏اقدامى انجام ندادند؟

‏سوال 4 – حضرتعالى در خاطرات خود با اشاره به «اطرافيان » امام ، به اين مسأله‏ ‏اشاره كرديد كه در سال هاى پايانى عمر امام «بسيارى از مواقع از نام امام سوء‏ ‏استفاده مى‎شد»(همان ، ص 663). اين برداشت وجود دارد كه اين اشخاص احمد‏ ‏آقا خمينى و يا آيت الله هاشمى رفسنجانى بوده اند. در آن زمان چه كسى قدرت‏ ‏سياسى را بر عهده داشت ؟

‏جواب 3 و 4 – بعيد مى‎دانستم ايشان از وضعيت نابسامان زندان ها اطلاع‏ ‏داشته باشند. برخى ها كه حتى خود ايشان روى آنها نظر داشتند هم‏ ‏نمى توانستند يا نمى خواستند گزارش ها را به ايشان بدهند يا اطرافيان ايشان‏ ‏اخبار و گزارش ها را به واسطه رعايت حال ايشان ، سعى مى‎كردند به ايشان‏ ‏داده نشود. روزى من به آيت الله خمينى عرض كردم آقا! كسى هست در زندان‏ ‏كه انقلاب و شما را قبول ندارد اما مى‎خواهد دنبال كار خودش برود، فعاليتى‏ ‏هم نمى كند، آيا ما حق داريم او را در زندان نگه داريم ؟ ايشان گفتند: نه ! مگر‏ ‏من اصول دين هستم كه اگر كسى مرا قبول نداشت بايد در زندان نگه داشته‏ ‏شود. نظر ايشان اين گونه بود. برخى ها هم مطالبى را با اسم و رسم ايشان بيان‏ ‏مى‎كردند يا عملى به نام ايشان انجام مى‎گرفت كه در نتيجه موجب ضرر و‏ ‏خسران به اسلام ، انقلاب و شخص آيت الله خمينى شد.

‏ ‏

‏سوال 5 – حضرتعالى در مصاحبه قبلى با اين روزنامه به تاريخ ‏2007/02‏‏ ‏فرموديد: «انقلاب به خاطر آزادى همه ملت بود، نه آزادى حكومت ها تا دهن‏ ‏مخالفان خود را ببندند.» الان با گذشت سى سال از وقوع انقلاب اسلامى ايران ، اين‏ ‏انقلاب را چطور مى‎بينيد؟

‏جواب 5 – شعارى را آيت الله خمينى مطرح كردند ما هم به تبع ايشان و‏ ‏مردم هم با همان شعارها وسط ميدان آمدند و انقلاب به پيروزى رسيد، شعار‏ ‏»استقلال ، آزادى و جمهورى اسلامى » بود. استقلال تا حدى حاصل شده است‏ ‏اما درباره آزادى و جمهورى اسلامى هنوز كه هنوز است راه باقى است . درباره ‏ ‏آزادى بايد گفت على رغم شعارهاى فعلى مسئولان كه به عنوان نمونه در‏ ‏آمريكا گفته اند ايران آزادترين كشور دنياست ، چنين مطلبى صحت ندارد و‏ ‏آزادى هاى مشروع و مصرح در قانون اساسى به راحتى با مصونيتى كه آقايان‏ ‏در برابر قانون و شرع ! براى خود مى‎پندارند پايمال مى‎شود. هنوز خيلى از‏ ‏احزاب آزادى ندارند، برخى گروه هاى سياسى چون مخالف سليقه حاكمان اند‏ ‏غيرقانونى شمرده شده اند. رسانه هايى كه ثناگوى حاكمان اند آزادند كه هرچه‏ ‏مى‎خواهند يا دستور گرفته اند بنويسند ولى رسانه هاى مستقل از حاكميت‏ ‏مشكلاتى را از ناحيه مقام ها و نهادهاى امنيتى و قضايى متحمل مى‎شوند.‏ ‏برخى افراد در كشور ممنوع التصوير هستند.

‏ ‏مسئولين ما در سخنرانى ها از وجود ظلم و بى عدالتى در جهان سخن‏ ‏مى‎گويند; آيا در ايران ما ظلم و بى عدالتى و تجاوز به حقوق ديگران وجود‏ ‏ندارد؟! اين جانب در خطبه نماز عيد فطر گفتم : چرا ده سال است حسينيه را كه‏ ‏از پول شخصى ساخته شده است و محل تدريس فقه و اخلاق اسلامى و اقامه ‏ ‏مجالس مذهبى بود بسته و پلمب كرده اند؟ و ديديم كه چه عكس العملى نشان‏ ‏دادند. حجة الاسلام آقاى مجتبى لطفى يكى از اعضاء دفتر را بازداشت و منزل‏ ‏او و منزل داماد اين جانب را مورد بازرسى قرار دادند و اشياء زيادى را با خود‏ ‏بردند. چرا دفتر من در مشهد و اصفهان را اشغال كرده اند؟

‏ ‏درباره جمهوريت هم بايد گفت : با دخالت هاى نارواى ارگان هايى انتصابى‏ ‏چون شوراى نگهبان يا برخى نهادهاى نظامى ، عملا انتخابات به انتصابات‏ ‏تغيير پيدا كرده است . افراد لايق و انقلابى و كارآمد براى جامعه و مردم را به‏ ‏بهانه هاى واهى بى دين و ضد نظام قلمداد مى‎كنند، تنها به اين دليل كه به‏ ‏آقايان انتقاد دارند. و عملا در اين مسير آنها را رد صلاحيت مى‎كنند، و كسانى‏ ‏كه باب ميل خودشان است از صندوق ها بيرون مى‎آيند و آنها خود را به غلط‏ ‏نماينده مردم مى‎دانند! و مشخص است كه آنها مى‎شوند وكيل الدولة نه وكيل‏ ‏الملة !

‏ ‏آقايان فقط ولايت مطلقه فقيه را مورد توجه قرار مى‎دهند و ديگر اصول‏ ‏قانون اساسى را زير پا مى‎گذارند. ولايت مطلقه كه آقايان آن را فوق قانون‏ ‏مى‎دانند منجر به حكومت فردى و ديكتاتورى مى‎شود، حال آن كه فقيه بما انه‏ ‏فقيه بايد نظارت داشته باشد تا در قواى سه گانه كارى بر خلاف موازين اسلام‏ ‏انجام نشود نه اين كه در تمام جزئيات كشور حق دخالت داشته باشد و مردم و‏ ‏آنها كه با رأى واقعى مردم سر كار آمده اند هيچ قدرتى نداشته باشند.

‏ ‏از نكات مهم ديگر مسأله معيشت و اقتصاد مردم است . على رغم شعارهايى‏ ‏كه تا به حال داده شده است روز به روز مردم گرفتارتر شده اند.

‏ ‏

‏سوال 6 – از مضمون دو نامه منسوب به امام خمينى كه براى حضرتعالى‏ ‏فرستاده اند و حضرتعالى را از كار سياسى برحذر داشته اند، اين طور برداشت‏ ‏مى‎شود كه حضرتعالى با مجاهدين خلق ارتباط داشته ايد. حمايت هاى شما از‏ ‏زندانيان بعد از انقلاب نيز به اين برداشت دامن زده است . از نظر حضرتعالى‏ ‏انقلاب بايد خدمتگزار اسلام و مردم باشد و عطوفت اسلامى را مدنظر قرار دهد.‏ ‏احساس مى‎شود كه مخالفان حضرتعالى از نظريات حضرتعالى عليه حضرتعالى‏ ‏سوء استفاده كرده اند كه تأسف بار است .

‏جواب 6 – اين جانب مسئوليت هاى دنيوى را اعتبارى دانسته و به آنها هيچ‏ ‏علاقه اى ندارم ; بر همين اساس هنگامى كه خبرگان ملت ، رأى و نظر مردم را به‏ ‏عنوان يك مصوبه مورد قبول و تأكيد قرار دادند و من را به عنوان رهبرى آينده‏ ‏معرفى كردند، نامه اى به رئيس خبرگان نوشته و مخالفت خود را اعلام كردم .‏ ‏مدتى هم كه مسئوليت داشتم سعى مى‎كردم ثناگو نباشم . صرف اين كه‏ ‏قائم مقام رهبر شدم از فريضه امربه معروف و نهى ازمنكر غافل نباشم . و در‏ ‏مقابل خطاها سكوت نمى كردم . اگر آيت الله خمينى نظرشان بر اين بود كه من‏ ‏در كنار باشم خوب بود دوستانه يك بار به من مى‎گفتند: شما ديگر صلاح‏ ‏نيست مسئوليت سياسى داشته باشيد. راهش اين بود، نه اين كه با وارد كردن‏ ‏اتهاماتى چون حمايت از مجاهدين و بدون اين كه از اين جانب توضيحى‏ ‏بخواهند تا بتوانم از خودم دفاع نمايم برخورد شود و بگويند شما ديگر در‏ ‏امور سياسى و سياست دخالت نكنيد. مگر از سال 42 و حتى قبل از آن كه وارد‏ ‏مبارزه شدم با رأى و نظر كسى آمدم كه حال بخواهم از سياست كنار بكشم ؟!‏ ‏مگر ما نمى گوييم سياست ما عين ديانت ماست ؟! مگر آيت الله خمينى‏ ‏خودشان – در كتاب تحريرالوسيله ، باب نمازجمعه – نمى گويند: كسى كه‏ ‏مى‎گويد «دين از سياست جداست نه دين را فهميده و نه سياست را؟!» پس چرا‏ ‏نظر مى‎دهند كه چه كسى در سياست دخالت كند يا نكند؟

‏ ‏

‏سوال 7 – آقاى خاتمى ، رئيس جمهور سابق ايران نسبت به مجاهدين خلق‏ ‏سياست منعطف در پيش گرفتند و توبه بسيارى از آنها را پذيرفته و اجازه برگشت‏ ‏به وطن را دادند. برخى بر اين عقيده اند كه سياست هاى آقاى خاتمى زمانى بود كه‏ ‏سياست هاى سخت گيرانه جمهورى اسلامى ايران براى تضعيف سازمان مجاهدين‏ ‏خلق مفيد واقع شده بود. نظر حضرتعالى چيست ؟

‏جواب 7 – من از سياست هاى آقايان اطلاعى ندارم ، ولى در بين مجاهدين‏ ‏خلق هم افرادى هستند كه يا فريب خورده اند يا به دليل برخى برخوردهاى تند‏ ‏و خشن از وطن كوچ كرده اند و يا به هر دليلى از كار با سازمان خسته و پشيمان‏ ‏شده اند كه اميدوارم با عفو عمومى به دامن ملت برگردند.

‏ ‏

‏سوال 8 – بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران نسبت به سال هاى قبل مشهود‏ ‏است . اما سازمان هاى حقوق بشر بين المللى از قبيل سازمان عفو بين الملل با انتقاد از‏ ‏وضع حقوق بشر، كماكان خواهان بهبود حقوق بشر در ايران هستند. حضرتعالى‏ ‏وضعيت حال حاضر حقوق بشر در ايران را چگونه ارزيابى مى‎كنيد؟ اگر مشكلاتى‏ ‏در اين زمينه هست چگونه بايد رفع شود؟

‏جواب 8 – اين كه وضعيت حقوق بشر در حال حاضر بهتر از گذشته شده‏ ‏است مطلب واضحى است . اما حتى آنها كه آن اعمال را انجام مى‎دادند و‏ ‏امروز هم به همان كارها اعتقاد دارند سعى مى‎كنند از دايره قانون وارد شوند و‏ ‏كارشان را قانونى جلوه دهند و مهم تر اين كه اكثر كارهاى آنها از ديد مردم و‏ ‏رسانه ها كمتر مخفى مى‎شود و مجبور به پاسخ گويى مى‎شوند. اين خود زمينه ‏ ‏مناسبى است . اما متأسفانه هنوز عده اى چون حجة الاسلام والمسلمين آقاى‏ ‏هادى قابل و برخى از دانشجويان به جرم اظهارنظرهاى انتقادى در زندان‏ ‏هستند. برخى ها كه حتى سال ها قبل بازداشت شده اند با وثيقه هاى سنگين‏ ‏آزادند ولى تكليف آنها روشن نمى شود و بلاتكليف هستند. برخى اموال و‏ ‏اماكن تسخير و مصادره شده و بازپس داده نشده است . برخى افراد به‏ ‏بهانه هاى واهى حتى از تحصيل علم يا انتخاب شغل محروم شده اند.

‏در پايان از خداى بزرگ سربلندى و سرافرازى ملت را خواهانم و اميدوارم‏ ‏شما در انجام رسالت مطبوعاتى خود امانت را رعايت كرده و واقعيات را‏ ‏منعكس نماييد.

‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

‏دفتر آيت الله العظمى منتظرى ‏

‏‏1387/11/21‏‏

 

پاسخ آيت الله منتظري به پرسش هايي پيرامون تشكيك درباره كتاب خاطرات معظم له

«خاطرات آيت الله العظمي منتظري طي سالهاي 76-74 توسط ايشان بيان شد و‏ ‏پس از طي مراحل فني در سال 1379 براي اولين بار بر روي شبكه اينترنت قرار‏ ‏گرفت. از همان روز انتشار با توجه به اهميت مطالب طرح شده در آن و‏ ‏ساختارشكني حاكم بر آن كه بر اساس برخي اسناد و مدارك و ناگفته هايي كه از‏ ‏زبان معظم له مطرح شد تاكنون با فراز و نشيب هاي فراواني روبرو بوده است و‏ ‏افراد، گروهها، نهادها و برخي جرايد مخالف آن، پس از آن كه از نقد محتوايي آن به‏ ‏عقيده خود فارغ شدند اين روزها و به ويژه با تولد برخي نشريات جديد بر آن‏ ‏شده اند كه اصل انتساب آن را به آيت الله العظمي منتظري مورد خدشه قرار داده و‏ ‏آن را ساخته و پرداخته اطرافيان بدانند يا اگر آن را منتسب به ايشان بدانند مطالب‏ ‏آن را القاء شده از سوي اطرافيان قلمداد نمايند! «گاهنامه اطلاع» در پس اين‏ ‏شبهه افكني ها بر آن شد كه علي رغم تأكيدات قبلي ايشان مبني بر اين كه خاطرات‏ ‏از خود ايشان است و كسي هم القاء نكرده است ، مجددا جهت رفع جوسازي هاي‏ ‏پردامنه اخير اين شبهه را مجددا طرح و از ايشان بدون پروا استفسار نمايد. آنچه‏ ‏در پي مي‎آيد متن كامل اين پرسش و پاسخ است .»

 

اطلاع : با تشكر از وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد; اين اواخر شنيده شده برخي‏ ‏رسانه ها مطرح مي‎كنند كه خاطراتي كه از شما منتشر شده از طرف شما نوشته نشده‏ ‏است بلكه برخي از افراد به اسم شما انجام داده اند.

 

آيت الله منتظري :

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

بعضي آقايان دلشان مي‎خواهد مثل برخي وقايع نگاران سلاطين ، مطابق‏ ‏ميل همان پادشاه وقايع را منعكس كنند، حالا حق باشد يا باطل ! جوري كه او‏ ‏خوشش آيد. وقايع نگاران معمولا اين جورند. و لذا تاريخ هايي كه نويسنده‏ ‏آنها همين وقايع نگاران سلاطين بوده اند صددرصد اعتماد به آنها مشكل است،‏ ‏به همين جهت كه اينها نوعا رضايت خاطر همايوني آن شخص را در نظر‏ ‏مي‎گرفتند.

حالا هم آقايان دلشان مي‎خواسته من چنانچه خاطراتي از انقلاب دارم‏ ‏مطابق ميل آنها بنويسم و وقايع نگار آقايان باشم ! درصورتي كه آزادانه‏ ‏سؤالاتي از من كردند و جواب دادم و همه اش مربوط به خود من است . همان‏ ‏اول كتاب خاطرات هم هست اگر كسي مراجعه كند; از اول گفتم براي اين كه‏ ‏تاريخ تحريف مي‎شد اقدام كردم و آنچه در ذهن من بود گفته و نوشته ام. من‏ ‏ادعاي عصمت نمي كنم كما اين كه دو مورد كه تذكر دادند، در جوابي كه به‏ ‏آقاي مصطفي ايزدي دادم آن دو مورد ذكر شده و جزئي بود پس سؤال از من‏ ‏شده و من هم جواب دادم .(1) بعد هم چند مرتبه خودم مراجعه كردم اگر به‏ ‏نظرم جايي اصلاح لازم بوده است انجام دادم ; و از باب اين كه بعضي چيزها‏ ‏ممكن بود به اشخاص بربخورد، لذا از برخي خاطرات صرف نظر كردم ;‏ ‏چنانچه اول آن كتاب هم نوشته ام «بخشي از خاطرات «. اطلاعاتي راجع به‏ ‏اشخاص داشتم نخواستم افشاگري كنم . آنچه مورد توجه من بود [اين بود] كه‏ ‏آنچه واقعيت دارد و مربوط به انقلاب است يادداشت كنم . با اين كه مرحوم‏ ‏آيت الله خميني اين اواخر با من خوب برخورد نكرد من هيچ وقت نسبت به‏ ‏ايشان اهانت نكرده ام. البته آقايان دلشان مي‎خواهد آقاي خميني را در حد‏ ‏يك امام معصوم برسانند; خود آيت الله خميني هم چنين ادعايي نداشت.‏ ‏ايشان مردي بود متدين ، مجتهد و انقلابي اما معصوم از خطا نبود.

آقايان هر كه را بخواهند از حواريون ايشان حساب مي‎كنند، به عقيده من‏ ‏هيچ كس به اندازه من مربوط به ايشان نبوده است و ارتباط با ايشان نداشته‏ ‏است . من و فرزندم [شهيد محمد] و تمام خانواده و فرزندانم به انقلاب و‏ ‏ايشان خيلي خدمت كرديم و قصدمان هم خدا بود كه انقلاب پيروز شود، كه‏ ‏الحمدلله هم پيروز شد. آقايان پس از آن كه آيت الله خميني از دنيا رفته است‏ ‏دارند يك آيت الله خميني درست مي‎كنند كه خودشان به بركت ايشان به‏ ‏مقاصدشان برسند، با اين كه مي‎دانند ايشان ديگر رهبر انقلاب نيست [و]‏ ‏خواهي نخواهي مرگ همه را فرا مي‎گيرد [حتي ] آيت الله خميني را. خدا‏ ‏پيامبر(ص ) را در قرآن خطاب مي‎كند كه : (انك ميت و انهم ميتون ). بنابراين‏ ‏خاطرات نوشته شده [را] از من سؤال كردند، من جواب دادم ; بعدا [هم ]‏ ‏مراجعه كردم . اول كتاب هم گفته ام براي اين كه تاريخ از تحريف مصون باشد‏ ‏مطالبي را ذكر مي‎كنم ، و پايان آن هم از كساني كه سؤالها را مطرح كردند تشكر‏ ‏كردم .

بالاخره هرچه در آن كتاب هست مربوط به اينجانب است ; منتها مطابق‏ ‏ميل آقايان بسا نباشد و من وقايع نگار آقايان نبودم حتي وقايع نگار آيت الله‏ ‏خميني هم نبودم . به آيت الله خميني علاقه داشتم ، شاگردش هم بودم ، از‏ ‏ايشان استفاده هم كردم ، آدم خوبي هم بود، اما معصوم نمي دانستم . آنچه كه‏ ‏به نظرم رسيد در خاطرات يادداشت كردم . و خاطره نويسي تقريبا پس از اين‏ ‏خاطرات خيلي گل كرد و خيلي ها خاطره نويس شدند ولي واقع مطلب اين‏ ‏است همان واقعياتي را كه اطلاع داشتم بدون اين كه بخواهم كسي را تحقير كنم‏ ‏يا اهانت كنم [آوردم ]. حتي عرض كردم بعضي از چيزها كه به نظرم نسبت به‏ ‏اشخاص تند بود بسا من ذكر نكرده ام ، لذا گفته ام بخشي از خاطرات .

پس تشكيك هايي كه آقايان مي‎كنند توجه كنند شما داريد قلب واقعيات‏ ‏مي‎كنيد مردم هم مي‎فهمند; و كارهايي كه شما مي‎كنيد مثل «مستند روح الله» و‏ ‏امثال آنها، اينها چنين نيست كه صددرصد به نفع آيت الله خميني باشد. اينها‏ ‏به ضرر اسلام و انقلاب و همچنين آيت الله خميني است ; براي اين كه چه بسا‏ ‏مردم بگويند شايد نسبت به معصومين هم نكند مثل همين چيزهايي [و‏ ‏روشي ] است كه آقايان دارند نسبت به آيت الله خميني ذكر مي‎كنند. جوانها كه‏ ‏آيت الله خميني را نديده اند اما پيرها آيت الله خميني را ديده بودند. روابط ما‏ ‏با ايشان را همه مي‎دانند، همه مي‎دانند كه من در متن انقلاب بودم ; چه بسا‏ ‏حالا مي‎خواهند يك داستان را براي كسي بنويسند اسم مرا هم نمي نويسند و‏ ‏سانسور مي‎كنند; مردم كه مي‎دانند و مي‎گويند پس معلوم مي‎شود آن‏ ‏داستانهايي كه نسبت به ائمه (ع) مي‎گويند آنها هم همين جوري است و انتخابي‏ ‏است و هرچه خواستند مي‎گويند و مطابق ميلشان [تاريخ را] مي‎گويند. و اينها‏ ‏به ضرر آيت الله خميني و به ضرر اسلام است . من عقيده ام اين است كه‏ ‏مؤسسه نشر آثار امام بايد اعتراض كنند به اين جور چيزها و سوء‏ ‏استفاده هايي كه از امام مي‎كنند. و وسيله قرار دادن ايشان و نام ايشان براي‏ ‏اغراض سياسي آقايان در حقيقت اهانتي به ايشان است . ايشان را نبايد ابزار‏ ‏اغراض سياسي خودشان قرار دهند. و متأسفانه اين جوري شده است . و الا‏ ‏همه مي‎دانند آيت الله خميني هر چه بودند از دنيا رفته اند و ديگران دارند‏ ‏كشور را اداره مي‎كنند; پس غرضشان اين است كه نام ايشان را ابزار قرار دهند‏ ‏و به بركت ايشان براي خودشان يك چيزهايي را درست كنند و يك عده را‏ ‏بكوبند. ما هم الحمدلله از اول كه در صحنه بوديم بنا نبود اسممان باشد.‏ ‏هرچه انسان مسئوليت نداشته باشد بهتر است چون پاسخ گويي دارد. بنابراين‏ ‏من شكر خدا را هم به جا مي‎آورم كه مسئوليتي در مقابل كارها ندارم . ولي‏ ‏مردم قضايا را مي‎دانند و اين جور كه شما مستندسازي مي‎كنيد مطابق ميلتان ،‏ ‏هم به ضرر آيت الله خميني و هم به ضرر اسلام است و مردم نسبت به همه چيز‏ ‏بدبين مي‎شوند.

 

اطلاع : برخي آقايان مي‎گويند خاطرات مال شماست ولي بر اساس حرفهاي‏ ‏دروغي بوده كه اطرافيان شما به شما گفته اند و شما بر اساس آن اطلاعات اشتباه اين‏ ‏حرفها را بيان كرده ايد!

 

آيت الله منتظري :

اگر همگي كتاب خاطرات را مطالعه كنيد عمده اسنادش است . اسناد را كه‏ ‏آنها نمي توانند حاشا كنند. نامه هاي آيت الله خميني ، نامه هاي اين جانب ،‏ ‏نامه هايي كه به افراد نوشته ام ، اينها را كه نمي شود حاشا كرد. عمده خاطرات‏ ‏هم همين اسنادي است كه در آن هست ، 255 سند است . اينها كدامش دروغ‏ ‏است ؟! آقايي گفته بود خاطرات فلاني سرتاپايش دروغ است . آيا اينها‏ ‏همه اش افتراء است ؟ 255 سند است كه خيلي هايش خط آيت الله خميني يا‏ ‏ديگران است ، چه داعي دارند كه اينها را دروغ و افتراء و القائات بدانند؟! من‏ ‏خاطرات و واقعيات و نه القائات را نوشته ام ; آيت الله خميني هم استادم بوده و‏ ‏هم به ايشان علاقه داشته و علاقه دارم و ايشان را آدم شجاعي مي‎دانستم ولي‏ ‏مصون از خطا نمي دانستم ، خود ايشان هم خودشان را مصون نمي دانستند.‏ ‏خود آيت الله خميني در وصيتنامه شان گفته اند هر چه به من نسبت دادند، يا‏ ‏صداي من باشد يا خط من ; حال چيزهايي به ايشان نسبت مي‎دهند كه نه با‏ ‏خط ايشان مناسب است نه صداي ايشان است . عرض كردم ايشان ديگر محل‏ ‏ابتلاء مردم نيستند، آن كه محل ابتلاء مردم است آقايان [فعلي ] هستند كه امام‏ ‏را ابزار سياسي خودشان كرده اند و براي خودشان چانه زني مي‎كنند.

 

اطلاع : بحثي را از آقاي مهدوي كني مطرح كردند در مصاحبه اي كه اخيرا‏ ‏داشته اند و گفته اند: «اشكال آقاي منتظري اين بود كه به مقتضاي قائم مقام رهبري‏ ‏عمل نمي كردند، مثلا امام اعلام كردند نهضت آزادي را راه ندهيد و كسي كه قائم مقام‏ ‏است بگويد خير راه بدهيد. اين تضاد در حكومت ايجاد مي‎كند.» خواستم بدانم‏ ‏استنباط شما درباره قائم مقامي چه بود؟

 

آيت الله منتظري :

اولا من نخواستم مرا قائم مقام قرار دهند; و آقايان مي‎دانند خبرگان كه مرا‏ ‏قائم مقام قرار داد من خودم به آن اعتراض كردم و نامه اي نوشتم كه اين كار،‏ ‏كار اشتباهي بوده است . من به هيچ وجه مايل نبودم كه مرا به عنوان قائم مقام‏ ‏قرار دهند.

ثانيا من هم بشري بودم كه درس خوانده بودم و اطلاعات داشتم. معني‏ ‏قائم مقامي يعني بز اخفش و هيچ نگويد گرچه اشتباه در بين باشد؟! اصلا‏ ‏قائم مقام بايد اشتباهات آن رئيس را بگويد، براي اين كه نمي شود بز اخفش‏ ‏باشد و رئيس هرچه گفت او ساكت باشد. من قائم مقام هستم يعني نزديك به‏ ‏رهبر و اگر اشتباهاتي هست بايد تذكر بدهم و الا خيانت است . تو كه‏ ‏قائم مقامي ، نزديك رهبري و تو مي‎تواني حرفها را بزني . امر به معروف و نهي‏ ‏از منكر و ارشاد وظيفه انسان است ، و من تذكراتي كه مي‎دادم همه را به نفع‏ ‏اسلام و انقلاب مي‎دانستم ; حالا يك عده آنها را به ضرر خودشان مي‎دانستند‏ ‏و قدرت دست آنهاست هرچه مي‎خواهند بگويند، خب بگويند! چون واقعيات‏ ‏با اين گفته ها از بين نمي رود، مردم هم واقعيات را مي‎فهمند.

شبي نزد مرحوم امام راجع به مرحوم  آقاي‏ ‏شريعتمداري صحبت مي‎كردم و گفتم : آقا! 50 سال ديگر بالاخره تاريخ‏ ‏قضاوت مي‎كند كه حاج آقا رضا صدر را كه [آقاي شريعتمداري ] وصيت‏ ‏كردند بر او نماز بخواند نگذاشتند نماز بخواند. او اين ماجرا را نوشته و در‏ ‏دسترس هم هست . توي تاريخ هم هست ; گرچه 50 سال ديگر مي‎گويند آقاي‏ ‏خميني به يك مرجع كه رقيبش بود حتي نگذاشت نماز بخوانند. [اين را] به‏ ‏ايشان گفتم . پس واقعيات را بايد گفت ; آنهايي كه انجام نمي دهند گناه‏ ‏مي‎كنند.

 

اطلاع : به نظر شما خود مرحوم امام خميني روش شما را مي‎پسنديد كه شما‏ ‏هميشه مؤيد نباشيد؟

 

آيت الله منتظري :

نمي دانم در ذهن ايشان چه بوده ، از اول من احتمال نمي دادم كه خيال كنند‏ ‏من مي‎خواهم عليه ايشان كاري انجام دهم . من و ايشان به طوري با هم مربوط‏ ‏بوديم كه شبي كه آيت الله بروجردي از دنيا رفت بحراني بود. شب با ايشان‏ ‏نماز مغرب و عشا را در خانه ايشان خواندم و دو سه ساعت با ايشان صحبت‏ ‏كردم ، حتي راجع به مرجعيت و مراجع آينده . حتي راجع به آقاي حكيم كه‏ ‏ايشان گفتند من آقاي حكيم را نديده ام اما اگر مقام علمي ايشان تنها‏ ‏مستمسك [العروة الوثقي ] باشد خيلي مهم نيست ، اگر علم ايشان در حد اين‏ ‏كتاب باشد خيلي مهم نيست . آن شب يك نفر نيامد در خانه ايشان را بزند و‏ ‏راجع به مرجعيت از ايشان سؤال كند. فردا صبح رفتم محله عربستان قم ، خانه‏ ‏آقاي گلپايگاني ، قبلا آنجا خانه داشتند، جمعيت آمده بودند با سلام و‏ ‏صلوات ايشان را ببرند فاتحه آقاي بروجردي . جو اين بود، با ايشان من‏ ‏مأنوس و مربوط بودم . ايشان جوري بود كه در مجلسي [كه مي‎نشست ] خيلي‏ ‏ابهت داشت و هميشه روزهاي عيد كه افرادي ديدن ايشان مي‎آمدند همين طور‏ ‏نشسته بود، همه منتظر بودند كه من بروم و احيانا يك شوخي بكنم سپس‏ ‏مجلس خودماني مي‎شد. اينها را همه مي‎دانستند و ما نسبت به ايشان خودي‏ ‏حساب مي‎شديم و مطالب را مي‎گفتيم . هم خود هم خانواده ام به ايشان و انقلاب‏ ‏خدمت كرديم . اين آقاياني كه حالا ادعا مي‎كنند كه از حواريون بودند هيچ كدام به‏ ‏اندازه من نزديك به امام نبودند.

من يادم است خلخال تبعيد بودم . روزي لباسهايمان جمع شده بود‏ ‏مي‎خواستيم بشوييم . كنار نهر آبي رفتيم . خانواده مي‎شست و من آب‏ ‏مي‎كشيدم . آقاي هاشمي رفسنجاني براي اين كه دسترسي به امام نداشت و‏ ‏مي‎خواست وجوهاتي را اجازه بگيرد و در راهي مصرف كند آن راه طولاني را‏ ‏تا خلخال آمده بود و سراغ من را گرفته بود. از راه كه رسيد گفت : كارت به‏ ‏لباس شويي رسيده است ! و خلاصه آمده بود اجازه پولي را بگيرد براي‏ ‏مصرف . يعني [در آن زمان ] پس از امام من را رهبر انقلاب مي‎دانستند. حالا‏ ‏بعضي هرچه خواستند گفتند و خواسته اند مرا به طور كلي از صحنه حذف كنند‏ ‏حالا نشده است .

از باب مثال در يك مجله اي ديدم كسي گفته است در جامعه‏ ‏مدرسين يك جلسه 11 نفر داشتيم كه نام آقاي مصباح يزدي و آقاي هاشمي‏ ‏رفسنجاني در آن هست . اسم همگي را آورده اند و نوشته اند 11 نفر بوده اند اما‏ ‏10 نفر را اسم برده اند. با اين كه من هم جزو آن جلسه بودم اسم من را حذف‏ ‏كرده اند. آخر اين چه جور برخوردي است . من با اين جور چيزها بزرگ‏ ‏نمي شوم ولي اين سبكي شما را مي‎رساند. اين قدر سانسور كه يك جلسه 11‏ ‏نفري را كه من هم جزوش بودم اسم 10 نفر را مي‎آورند و اسم من را حذف‏ ‏مي‎كنند.

 

‏اطلاع : نقدي كه بر خاطرات وارد مي‎كنند اين كه آقاي منتظري با انتشار خاطرات باعث‏ ‏شده است خوراك براي بيگانگان تهيه شود عليه انقلاب و عليه نظام .

 

آيت الله منتظري :

يعني هيچ حرف حقي را انسان نبايد بزند! ما حرف حق زديم . خود آقاي‏ ‏خميني در پاريس كه بود با راديوهاي خارجي مصاحبه مي‎كرد. از من هم‏ ‏بعضي مسائل را سؤال كرده اند من هم جواب داده ام . دنيا الان به هم مربوط‏ ‏شده است ، يك دهكده جهاني شده است . حرفها منعكس مي‎شود. من هم‏ ‏نگويم ديگري مي‎گويد. اين برخوردهايي كه آقايان دارند و خيال مي‎كنند‏ ‏سرمان را زير برف كرديم ديگر كسي ما را نمي بيند اشتباه مي‎كنند. تمام‏ ‏حوادث كه در ايران مي‎گذرد مثل بازداشتهاي بيجا [منعكس مي‎شود]. كسي‏ ‏آمده مطالبي را گفته است راجع به افرادي ، نبايد بازداشتش كرد; بلكه آن‏ ‏مسائل را بايد جبران كرد. نه اين كه يك عده ديگر را بازداشت كنيم كه چرا اين‏ ‏حرفها را گفته ايد و واقعيات را گفته ايد. دنيا به هم مربوط است . راديو،‏ ‏تلويزيون ، اينترنت و ماهواره [هست ]. آقايان خيال كردند سر زير برف كرده اند‏ ‏ديگر كسي آنها را نمي بيند. از من هم يك واقعياتي را سؤال كردند من هم‏ ‏جواب گفته ام .

 

اطلاع : در ايام 13 رجب هستيم ، احساس شما از سخنراني 13 رجب (آبان ماه‏ ‏1376) چيست ؟

 

آيت الله منتظري :

سخنراني 13 رجب مطالب حقي بود كه گفته ام و آقايان برخورد بدي‏ ‏كردند. آن سخنراني از افتخارات من است . آقايان مايلند مطابق ميل آنها وقايع‏ ‏منعكس شود و تاريخ را بيان كنند. هميشه اين جوري بوده است . آقايان‏ ‏مي‎گويند چرا اين جوري شده است و يك واقعياتي كه خلاف ميل ماست‏ ‏منعكس شده است .

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

‏دفتر آيت الله العظمي منتظري ‏

‏‏1387/5/15

‏مصاحبه آقاي تاکايوكي خبرنگار روزنامه «ماي ينجي» ژاپن با آيت الله العظمي منتظري ‏

بسمه تعالي ‏

خبرنگار: بحث روز بين المللي در رابطه با ايران و مسأله هسته اي ايران است. الان فشار غرب زياد است تا در ايران فعاليت‌هاي‏ ‏هسته اي را متوقف كنند. جنابعالي منافع ملي كشور را در چه راه حلي مي‎بينيد يعني ايران اگر به چه شكل عمل كند بهترين راه‏ ‏براي منافع ملي كشور خواهد بود؟

آيت الله منتظري: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.

‏ما بايد شعارهايي را كه تحريك كننده آمريكا و غرب است كنار بگذاريم. ولي با اين حال انرژي هسته اي صلح آميز چيزي است كه‏ ‏ضرورت دارد، در دنيا همه كشورها براي اين كه پيش بيني مي‎كنند نفت و گاز در آينده تمام مي‎شود به انرژي هسته اي صلح آميز روي‏ ‏آورده اند و اين براي كشورها ضروري است. ما هم با سلاح‌هاي اتمي و مخرب مخالفيم. وانگهي چرا آمريكا و غرب به ايران فشار‏ ‏مي‎آورد، در حالي كه اسرائيل هم اسلحه اتمي دارد. خود آمريكا با اسلحه اتمي به دو شهر ناكازاكي و هيروشيماي ژاپن حمله كرد و‏ ‏هزاران نفر را كشت. الان هم در زرادخانه‌هايش اين كلاهك‌ها را دارد. كشوري كه خودش اسلحه مخرب دارد حق ندارد به امثال ايران‏ ‏تحميل كند كه انرژي صلح آميز هم نبايد داشته باشي؟ اين حكم ظالمانه است. اروپاييها هم از دست آمريكا مي‎نالند چون مي‎خواهد‏ ‏در همه جا دخالت كند. در اخبار آمده بود كه آمريكا هواپيماهاي جاسوسي اش را به كشورهاي اروپايي مي‎فرستد، آنها اعتراض‏ ‏دارند كه چه حقي دارد آمريكا در كشورهاي ما تصرف كند.

ايران هم يك كشور مستقل و بزرگي است و اگر دولت و ملت يك چيزي به مصلحت شان باشد كشور ديگري حق ندارد با آن‏ ‏مخالفت نمايد. البته اسلحه مخرب اتمي و هسته اي را همه ما مخالفيم. آمريكا و اسرائيل هم كه دارند بايد آنها را نابود كنند زيرا‏ ‏وجود اين سلاح‌ها در دنيا به ضرر جهانيان تمام مي‎شود.

حكام آمريكا ممكن است روزي دوباره بي‌عقلي كرده و مانند هيروشيما و ناكازاكي بخواهند نقطه ديگري از جهان را بمباران كنند‏ ‏به ويژه اين كه اين سلاح‌ها پيشرفته‌تر شده و دنيايي را خراب مي‎كند.

تعجب ما از ملت آمريكا است كه چرا به دولت خود اعتراض نمي كند كه پرستيژ و آبروي ما را داريد در دنيا مي‎بريد. از باب مثال‏ ‏همين حملاتي كه آمريكا به عراق و افغانستان كرد در صورتي كه همه دخالت‌ها تا حال به ضرر خودش بوده است، در عراق متوقف‏ ‏شده و هر روز مورد حمله واقع مي‎شود و بيش از سه هزار سرباز آمريكايي در عراق كشته شدند؛ ميلياردها دلار هزينه مي‎كند و با اين‏ ‏حال تقصير كشتارهايي كه در عراق انجام مي‎شود به گردن آمريكاست چون بر اساس قوانين بين المللي اشغالگر مسئول تأمين امنيت‏ ‏كشور اشغال شده است.

خبرنگار: در رابطه با مسأله استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي، جامعه بين المللي و آمريكا فشاري كه آورده اند اين است كه به طور‏ ‏كلي ايران غني سازي را تعليق كند و اگر تعليق نكند تحريم‌هاي بيشتري در راه خواهد بود و اين تحريمها بيشتر به گراني‌ها و عدم‏ ‏رضايت عمومي منجر خواهد شد. آيا شما فكر نمي كنيد اگر غني سازي ادامه يابد در نهايت باز هم تحريم‌هاي بيشتري اعمال‏ ‏شود و به ضرر مردم ايران شود؟

آيت الله منتظري: اين تحريم‌ها تازه نيست، سالهاست آمريكا ايران را تحريم كرده و به كشورهايي كه با ايران مبادله اقتصادي دارند فشار‏ ‏مي‎آورد كه رابطه شان را به هم بزنند. ملت ما با همه مشكلات خو گرفته اند ولي تحريم‌هاي بين المللي مطرح شده براي ما مشكل ساز‏ ‏خواهد بود. من اين نكته را قبلا عرض كردم كه نبايستي در عرصه بين المللي تندروي كرد بلكه بايستي افراد عاقل، متخصص و موجه‏ ‏بيايند و مسائل و مشكلات را با گفتگو حل كنند و نگذارند كار به جاي باريكي برسد كه آمريكا هم سوژه به دست بياورد و سرموضع‏ ‏بيايد و خداي نكرده مثل حمله به عراق و افغانستان به ايران هم تعرض كند.

البته اگر اين كار را انجام بدهد ديوانگي محض است و همه ضرر مي‎كنند. اما با اين حال بايستي كه وزارت خارجه و ساير مسئولين‏ ‏مربوطه با مذاكرات مشكل را حل كنند. من يادم هست در جنگ ويتنام با اين كه ويت كنگ‌ها با آمريكاييها جنگ مي‎كردند اما در‏ ‏پاريس جلسات صلح آميزي بود كه با هم مذاكره مي‎كردند. بايستي مذاكرات در هر حال در بين باشد و هر دو از سر لجاجت پايين بيايند.

خبرنگار: در مورد رئيس جمهور فعلي آقاي احمدي نژاد؛ شما در گفته‌هايتان از ايشان انتقادهايي داشته ايد و گفته ايد صحبت‌هاي‏ ‏افراطي به نوعي به ضرر مملكت تمام مي‎شود. در مورد سياست اقتصادي ايشان نظرتان چيست؟ آيا سياست اقتصادي دولت‏ ‏فعلي مي‎تواند به نفع ملت كارساز باشد؟

آيت الله منتظري: وقتي ايشان مي‎خواست انتخاب شود وعده‌هاي زيادي به مردم دادند و مي‎خواستند «نفت را سر سفره مردم بياورند».‏ ‏حتي جاهايي كه مي‎روند، مسافرت‌هايي كه به استانها مي‎كنند، بسياري از اوقات مردم انتقاد دارند كه وعده‌هايي كه در آن استان‌ها‏ ‏داده شده درصد كمي عملي شده و بسياري از طرح‌ها و قول و قرارها هنوز اجرايي نشده است. بايستي از شعار كاست و به عمل‏ ‏افزود. خلاصه وعده‌هايي كه اول دادند براي انتخابشان، اكثرا انجام نشده است. راه حل هم دارد كه متخصصان بايد نظر دهند. كشور‏ ‏ما از نظر منابع نفت، گاز و منابع ديگر غني است و از خيلي كشورها بيشتر داريم. كشورهايي كه نفت و گاز ندارند بهتر از ما اداره‏ ‏مي‎شوند. بايستي خرج‌هاي بيهوده نكنند و در راه رفاه مردم قدم بردارند. نفت و گاز مال مردم است نه مال دولت، و بايد خرج خود‏ ‏مردم كنند نه خرج تشريفات دولتي و ديگر كشورها! اين مقامهايي كه رئيس جمهور، وزراء، استاندارها و دولتي‌ها دارند امانت است، مردم اين امانت‌ها را به عهده اينها گذاشته اند‏ ‏بايست امانت‌ها را ادا كنند. در قرآن آمده است: (ان الله يأمركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها) (خدا به شما امر مي‎كند امانت‌ها را به‏ ‏اهلش بدهيد) مردم اين پستها را به شما داده اند و انتظار دارند پول مردم را خرج مصالح آنان كنيد.

خبرنگار: در اظهارات شما در جايي خوانده ام كه شما فرموده ايد: طبق شرايط زمان، ما شعارها و رفتارمان را بايد عوض كنيم، آنها‏ ‏را به روز كنيم ؛ الان در شرايط امروز شما فكر مي‎كنيد ما چطور بايد مسائل انقلاب و شعارهاي انقلاب را پيش ببريم؟

آيت الله منتظري: روشي كه آقايان پيش گرفته اند اين است كه: در كارهايشان نوعي انحصارطلبي وجود دارد و يك قشر خاص خيال‏ ‏مي‎كنند صاحب و مالك انقلاب بوده و حاكميت و ثروت كشور هم بايد در اختيار اينها باشد، بايد اينها از اين اشتباه دست بردارند.‏ ‏بدانند كه اولا همه قشرها حتي مخالفان را بايستي به حساب آورد. در قرآن، خدا به پيغمبراكرم (ص) خطاب مي‎كند: (فبما رحمة ‏ ‏من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم في الامر) يعني: اي پيغمبر! در اثر‏ ‏رحمت خدا تو نرم خو هستي و اگر خشن بودي از اطراف تو پراكنده مي‎شدند، اينها را عفو كن و برايشان استغفار كن. عفو و استغفار‏ ‏مربوط به مخالفين است. بعد مي‎فرمايد با همين مخالفها مشورت كن، نمي فرمايد: با موافقها. آقايان خودي و غيرخودي درست‏ ‏كردند و همه مشورتها، كارها، و پست‌ها از آن خودي‌هاست، و ديگر مردم را هيچ فرض كردند؛ در صورتي كه همه مردم صاحب‏ ‏انقلاب هستند، در بدو انقلاب همه قشرها سهيم بودند. معروف است مي‎گويند: «انقلاب فرزندان خودش را مي‎خورد!» الان‏ ‏به گونه اي شده آنهايي را كه در انقلاب نقش داشتند، از انقلابيون اصيل بودند و به مصالح كشور علاقه مندند كنار مي‎زنند و يك قشر‏ ‏خاصي مي‎خواهند حكومت كرده و اقتصاد هم دست آنها باشد. اين روش كاملا اشتباه است. اگر چنانچه دولت مي‎خواهد واقعا‏ ‏كشور اداره شود و خارجي‌ها هم به ما زور نگويند، بايستي از انحصارطلبي‌ها دست بردارند. گاهي براي يك انتقاد جزيي افراد را‏ ‏زندان مي‎كنند. آنهايي كه در انقلاب سهيم بودند تحت فشار قرار مي‎گيرند. اين بازداشتها، زندانها و كارهاي تندي كه انجام مي‎دهند‏ ‏اينها به خصوص در مواقع بحراني به ضرر كشور و ملت است و همين هم سبب مي‎شود خارجيها در كشور ما طمع كنند. خلاصه خداوند به پيغمبراكرم (ص) مي‎فرمايد: همين‌هايي كه مخالفند عفوشان كن و برايشان استغفار كن و با اينها مشورت كن.‏ ‏وقتي كه با مخالف مشورت كردي و به او بها دادي آنها هم مي‎آيند و در مواقع بحراني همكاري مي‎كنند.

از باب مثال عرض مي‎كنم ؛ همه اعتراف دارند كه بعد از آيت الله خميني در ايران كسي كه نقش محوري در مبارزات را داشت‏ ‏اينجانب بودم. امام (ره) سالها از كشور دور بودند؛ در تركيه و نجف بودند. آنهايي كه انقلابي بودند به بنده مراجعه مي‎كردند. ولي در‏ ‏اثر يك سخنراني در سيزده رجب سال هفتاد و شش، پنج سال و نيم مرا در همين خانه محصور كردند و مانع درس و بحث و‏ ‏ملاقات‌ها شدند. در حالي كه در آن سخنراني حقايقي را ذكر كردم و تذكراتي را از باب وظيفه مطرح كردم. در تهاجمي كه بعد از‏ ‏سخنراني شد اين حسينيه ئ شهدا را تصاحب كردند. الان هم درب حسينيه را بسته اند، هرچه افراد تذكر مي‎دهند -حتي در روز‏ ‏عاشورا يكي از گويندگان هم تذكر داد- كه مگر حسينيه چه گناهي كرده، ولي گوششان بدهكار نيست. الان حدود نه سال است درب‏ ‏حسينيه را بسته اند و ما براي مجالس سوگواري و درس با كمبود جا مواجه هستيم. با ديگر انتقادكنندگان هم همين روش را داشته اند،‏ ‏قهرا دشمن هم احساس مي‎كند در بين ملت اختلاف هست و طمع مي‎كند. اگر مي‎خواهند دشمن قطع اميد كند بايد در داخل با‏ ‏ملت هماهنگ شوند و دست از تنگ نظري‌ها بردارند، من اين را از باب مثال عرض كردم. در دانشگاه هم اين انحصارطلبي‌ها رايج‏ ‏است، گاهي از اوقات اساتيد دانشگاهها و دانشجويان را برايشان سخنراني مي‎كنند. از جمله در سخنراني‌ها مي‎گويند: شما بايستي‏ ‏در سياست كشور سهيم باشيد و اظهارنظر كنيد، اما اگر دانشجويان انتقاد كنند با آنها برخورد قضايي و امنيتي مي‎كنند و آنان را از‏ ‏ادامه تحصيل بازمي دارند. اين تضادها را بايستي حل كنند و آزادي مردم و مخالفان را تأمين نمايند. اول انقلاب مي‎گفتيم: «استقلال،‏ ‏آزادي، جمهوري اسلامي»؛ آزادي نه معنايش آزادي مسئولين يا قشر خاصي است بلكه منظور آزادي همه ملت است. يادم هست كه‏ ‏مرحوم آيت الله خميني (ره) در پاريس كه بودند از ايشان پرسيدند: آيا كمونيست‌ها هم حق دارند نظرشان را بگويند، ايشان در‏ ‏جواب گفتند: «در جمهوري اسلامي كمونيست‌ها نيز در بيان عقايد خود آزادند». اين كه آزادي بيان باشد اما آزادي پس از بيان نباشد و مخالفان به زندان و حصر بروند، اين معني اش آزادي نيست.

خبرنگار: من در پايان سؤالي دارم، البته برايم سخت است پرسيدن آن، ولي اگر جسارت نيست مي‎پرسم ؛ شما در اظهارنظراتي كه در‏ ‏آخرين ماه‌هاي دوران مسئوليت خود داشتيد انتقادهايي كه فرموديد؛ بعد از آن ظاهرا دو سه ماه بعدش آيت الله خميني (ره) فوت‏ ‏كردند و شما به هر حال به رهبري انقلاب انتخاب مي‎شديد آيا بهتر نبود كه شما صبر مي‎كرديد و بعد از اين كه رهبري را به دست‏ ‏مي‎گرفتيد شروع مي‎كرديد و اصلاحاتي را انجام مي‎داديد و آنچه كه مد نظرتان بود اجرا مي‎كرديد؟ آن زمان آن اظهارات را‏ ‏كرديد و باعث سوء تفاهمي شد براي آيت الله خميني و باعث مسائلي بعد از آن شد، آيا بهتر نبود كه شما صبر مي‎كرديد؟

آيت الله منتظري: معناي اين پيشنهاد شما اين است كه اگر انسان مطالب خلاف حقي را مشاهده كرد و ديد به عده اي در جامعه ظلم‏ ‏مي‎شود با خيال راحت بگويد: خوب ! به جهنم كه ظلم به مردم مي‎شود. الان مصلحت نيست اعتراض كنم و بگذارد حق زير پا‏ ‏گذاشته شود. براي اين كه مي‎خواهد در آينده نزديك مقام پيدا كند! چنين چيزي خلاف شرع، انسانيت و منطق است، ما نبايد‏ ‏حقيقت را فداي مصلحت كنيم. خدا در قرآن كريم در سوره «عصر» مي‎فرمايد: (والعصر، ان الانسان لفي خسر، الا الذين آمنوا و عملوا‏ ‏الصالحات، و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر)، قسم به عصر و زمانه، همانا انسان در زيانكاري است مگر كساني كه ايمان بياورند و‏ ‏اعمال صالح انجام بدهند. آيا پس از ايمان وظيفه تمام شد؟ نه ! بايد به يكديگر نسبت به حق سفارش كنند و حق را متذكر شوند؛‏ ‏البته حق را كه مي‎گوييم ممكن است پست و مقام ما را بگيرند، به زندان انداخته و مشكلات ايجاد كنند. لذا مي‎فرمايد: يكديگر را‏ ‏سفارش به صبر كنيد كه اگر هزينه اي داشت بايد تحمل كرد. پس ما بايد در هر حال حق را بگوييم.

وانگهي اين مقام‌هاي دنيوي بي ارزش اند، اميرالمؤمنين (ع) وقتي كه به طرف كوفه مي‎آمدند در ذي قار نزديك عماره عراق نشسته‏ ‏بودند كفش خود را وصله مي‎كردند، ابن عباس به حضرت (ع) عرض كرد: «در اين موقعيت نشسته ايد كفش وصله مي‎كنيد، شما‏ ‏فرمانده كل قوا و امير و حاكم هستيد». حضرت (ع) فرمودند: «اين كفش من چقدر ارزش دارد؟». ابن عباس عرض كرد: «كسرة درهم»‏ ‏به اندازه يك درهم شكسته ! سپس حضرت (ع) مي‎فرمايد: «والله لهي احب الي من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا»، به خدا‏ ‏قسم اين كفش پاره محبوبتر است نزد من از حكومت بر شما، مگر اينكه بتوانم حقي را بپا دارم يا باطلي را دفع كنم. بنابراين اگر جو‏ ‏به گونه اي باشد كه من نتوانم حقي را اقامه كنم يا باطلي را برطرف كنم اين حكومت جز مسئوليت چيز ديگري نيست و از كفش پاره‏ ‏هم كمتر است چون كفش رفع حاجت انسان را مي‎كند اما حاكميتي كه مقامي در آن داشته باشم ولي نتوانم كاري براي احقاق حق‏ ‏مردم انجام دهم فقط يك مسئوليت بيهوده است.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

دفتر آيت الله العظمي منتظري

1/12/1385