در فقدان پدر، در این وانفسای غربت- سعیده منتظری

«و اکنون تو با مرگ رفته ای، و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیکتر می شوم؛ و این زندگی من است». سپاس از دکتر علی شریعتی که این عبارت زیبا را در وصف من نگاشته است.

آری ای پدر، اگر علاقه مندانت تو را «حجت مسلمان بودن» خود می دانستند من تو را علاوه بر آن «حجت بودن» خود می دانستم. و چگونه است حال آن که اکنون بدون حجتی برای مسلمان بودن و برای بودن می زید!

و ای عجب از پاییزی که در ابتدا مهر را به ما می نمایاند و در پایان کمال نامهری را. و آن روبان سیاه را بر روی تصویری که فقط سپیدی و امید از آن می تراوید قرار می دهد. و این روبان سیاه فقط بر روی تصویر نیست؛ که بر روی آزادگی، حق طلبی، حق گویی، حق پویی، ایثار، مجاهدت، مقاومت و فقاهت واقع می شود.

 

در وصف تو ای «پدر» نیازی به قلم من نیست؛ قلم ها در وصف کمالات تو در دوران حیات و پس از ممات بسیار نوشته اند؛ هرچند بدخواهان آن قلم ها را شکستند و دهان ها را بستند. با این حال ای کاش همه حرفها گفتنی بود، و ای کاش همه خوبی ها وصف شدنی بود. ما اکنون از خود می گوییم.

از این که دریغ و هزاران دریغ که قدر تو را آنچنان که شایسته بود نشناختیم، و نشناختند و کردند آنچه کردند و شد آنچه شد.

از این که هر روز هجرانت را بیشتر و بیشتر حس می نماییم و خلأ وجودت و حضورت نمایانتر می گردد.

از این که دلتنگ توایم، دلتنگ صدایت، دلتنگ سیمایت، دلتنگ رهنمودهایت، و دلتنگ خون دل خوردنت برای اسلام و برای مردم و برای زندانیان بی گناه و بی پناه.

و همواره با خود می اندیشم: تو که لحظه ای در دفاع از حقوق مردم و کرامت انسانها غفلت نمی کردی و تمام هستی و مقام و موقعیت خود را در این راه به مخاطره افکندی، اکنون چه شده که در این وانفسای بی اخلاقی ها و بی عدالتی ها و جهالت ها و توحش ها تنهایمان گذاشتی؟!

پدر جان! اکنون بیا و بنگر که پس از تو، نام و یاد تو را هم تاب نیاوردند؛ آن شبه حقیقت ها که با شعار «یا حسین» به جنگ آرمانهای حسینی که همانا «هیهات منا الذلة» است برخاسته اند بر دفتر تو که کانونی برای حفظ و نشر آثار توست و مأمنی برای ستمدیدگان، و بر هر کس و هر کجا که نشانی از حق جویی و حق گویی و حق پویی دارد هجوم آوردند بیشتر از گذشته، به این خیال واهی که نام و یاد و راه تو را از تاریخ محو نمایند.

اما زهی خیال باطل! جایگاه منتظری قلوب انسانهای آزاده است و این جایگاه را با زدن و بستن و شکستن و بردن نمی توان به دست آورد. و نیز بدانند که مظلومیت منتظری باعث محبوبیت افزونتر او خواهد گردید، و نیز باعث رسوایی بیشتر بدخواهان.

خواجه عبدالله انصاری در مناجاتش با حضرت دوست چه زیبا می فرماید:

«کریما!

هر که را خواهی که برافتد،

او را رها کنی تا با دوستان تو درافتد.

الهی!

این چه فضل است که با دوستان خود کرده ای!

که هر که ایشان را شناخت تو را یافت،

و هر که تو را یافت ایشان را شناخت».

پدر! از دست دادن تو از دست دادن تمام برکاتی است که خداوند به واسطه حیاتت بر ما هم نازل می فرمود. حسرت و فقدان بزرگی است برای ما که دستمان خالی است. و چه امتحان سختی پیش روست. خدا یاریمان فرماید در این وانفسای غربت دینداران و حق گویان. خدایا در این وانفسای بی کسی جز تو پناهی و تکیه گاهی نداریم. ما را دریاب و توفیقمان ده چون او صابر باشیم و ادامه دهنده راهش.

امید این که پوینده راه حق و حقیقت باشیم.

منبع: ویلاگ خانم سعیده منتظری

Advertisements

کودتای خزنده علیه نیروهای انقلاب – اشرف منتظری

در خبرها آمده بود که حجة الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی، در دیدار عده ای از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب، موضوع لزوم ارج نهادن به نیروهای وفادار به انقلاب و امام و با سابقه را مورد توجه قرار داده و خطر متملقان و چاپلوسان فرصت طلب را گوشزد نموده و یادآور شدند، این افراد که در دوران مبارزات که به جای پلو، چوب بود، هیچ حمایتی از انقلاب و امام نکردند و امروز که نام بردن از امام منافعی دارد، امام امام می کنند.

این سخن ایشان سخنی کاملا درست و اشاره به حقیقتی تلخ است. اما دردمندانه باید گفت: این حقیقت باید متجاوز از بیست سال پیش مورد توجه قرار می گرفت و از گسترش و نهادینه شدن تملق، چاپلوسی و فرصت طلبی در جامعه و در بدنۀ نظام و نهادهای مهم آن جلوگیری می شد.

به یاد دارم پدرم مرحوم آیت الله العظمی منتظری در دهۀ شصت، این خطر را کاملا احساس کرده بودند و در دیدارهای عمومی و خصوصی آنرا تحت عنوان کودتای خزنده علیه نیروهای اصیل انقلاب مورد توجه و تأکید قرار می دادند و یادآور می شدند، هنگامی که نیروهای اصیل انقلاب مورد بی مهری، حذف و تصفیه قرار می گیرند، افراد متملق، چاپلوس و فرصت طلب که اصولا اعتقادی به انقلاب و آرمان های آن ندارند، مجال رشد یافته و مصادر قدرت را قبضه می کنند.

هشدارهای معظم له در آن مقطع حساس که گاه توسط رسانه های کشور منتشر می شد، هر چند برای نیروهای انقلاب منشأ امید و قوت قلب بود، اما آن هایی که در مراکز قدرت و تصمیم گیری بودند، این هشدارها را جدی نگرفتد یا شاید هم باور نمی کردند که در جمهوری اسلامی که خودشان در راه تحقق آن، صدمات و محرومیت هایی را متحمل شده اند، روزگاری علیه نیروهای وفادار به ارزش های انقلاب، کودتایی خزنده راه بیفتد.

به یقین اگر در آن مقطع هشدارهای مرحوم پدرم جدی گرفته می شد و تصمیم گیرندگان از روند حذف نیروهای اصیل و با سابقه جلوگیری می کردند، کار به اینجا نمی رسید که امروز از طرفی حرمت جماران و مرقد مرحوم امام و نیز حرمت بیوت و دفاتر علما و مراجع طرفدار امام و انقلاب همچون آیت الله العظمی منتظری، آیت الله العظمی صانعی، آیت الله طاهری در اصفهان و آیت الله دستغیب در شیراز شکسته شود و حسینیه و دفتر شخص دوم انقلاب برای چندمین بار مورد حمله، تخریب و غارت قرار گیرد و سرانجام پلمپ شود و از طرف دیگر فعالان سیاسی و مدنی و شخصیت های آزادی خواه و مدافع حقوق مردم که اکثرا دارای سوابق انقلابی و خدمت به نظام و مردم می باشند، تحت تعقیب و مورد اتهام قرار گرفته، محاکمه، زندانی و یا منزوی شوند. همة این حوادث تلخ، دنباله همان کودتای خزنده است.

مرحوم پدرم این خطر را در بند ششم یکی از نامه های خود به مرحوم امام در مورخه 18/9/1366 چنین یادآور شدند: «متأسفانه قشر جوان و دلسوز انقلاب از روحانی و غیرروحانی، کوبیده و مأیوس شدند و جناح های مختلف که بعضا حتی مخالف انقلاب و حضرتعالی بودند، مخصوصا بسیاری از آخوندها، فرصت به دست آورده اند و با چهرۀ حق به جانب و با لعاب طرفداری از حضرتعالی، به مخلصان حضرتعالی که حتی در مواقع خطر و وجود محرومیت ها حامی انقلاب و حضرتعالی بودند، ضربه های تبلیغی می زنند. منِ شخصی قربانی شوم مانعی ندارد، ولی اصلِ انقلاب را به پوچی می رسانند و یک حالت یأس در افراد مخلص ایجاد کرده اند … کسانی جان گرفته اند که بی رو دربایستی نه شما و نه خط شما و نه دولت شما، هیچ کدام را قبول ندارند، ولی تظاهر به حمایت از حضرتعالی می کنند.» (خاطرات، جلد دوم، صفحه 1204)

آیت الله العظمی منتظری، پس از رحلت امام خمینی نیز خطر کودتای خزنده علیه نیروهای انقلاب را در هر مناسبتی متذکر می شدند و در اواخر سال 1368 که عوارض منفی ضرر استقراض خارجی برای کشور را به مسئولان گوشزد کردند، به دنبال آن محل درس ایشان در حسینیه شهدا مورد حمله گروه های فشار و مأموران لباس شخصی قرار گرفت و آنچه را هشدار می دادند، با چشم خود مشاهده کردند. پس از آن، ایشان در یک پیام شفاهی به آقای هاشمی رفسنجانی که هنوز در مصدر قدرت بود، متذکر شدند که به زودی این شتر در خانه شما هم می خوابد و متأسفانه امروز ما شاهد همان پیش بینی به شکل دیگری می باشیم. ولله عاقبة الامور

20 سال انجام وظیفه، 20 سال تهدید و فشار

باسمه تعالی

در تاریخ 24/3/89 دفتر آیت الله العظمی منتظری تخریب و غارت و سپس پلمب شد. این واقعه نه اولین بار و نه شدیدترین حمله به بیت مراجع بود و کسانی که چنین برداشتی دارند از تاریخ معاصر اطلاع کافی ندارند. به غیر از این بار، چندین بار دیگر به دفتر و بیت و حسینیه آیت الله العظمی منتظری حمله و یورش و دستبرد زده شده است که به طور خلاصه از زبان خودشان به نقل از خاطرات معظم له ذکر می‌شود:

1- بعد از موضعگيري درباره استقراض خارجي

«در اواخر سال 1368 پس از سخنراني پيرامون استقراض، نه تنها مسئولان به تذكرات من توجهي نكردند بلكه يك عده را تحريك كردند تا در نماز جمعه و مدرسه فيضيه و مقابل بيت من بيايند و شعارهاي تهديدآميز بدهند و فحاشي كنند. در مدرسه فيضيه تجمع به راه انداختند، فرزندان مرحوم شهيد سعيدي را تحريك كردند و آنان عليه من سخنراني كردند، آقاي حائري شيرازي در نماز جمعه شيراز و آقاي ري شهري در اصفهان سخنان تندي عليه من گفتند و به دنبال آن هم روزنامه ها و مطبوعات وابسته شروع كردند به جنجال و اهانت، و گفتند فلاني دارد چوب لاي چرخ دولت مي ‎گذارد و ساده انديش است و از اين حرفها! خلاصه با اين كارها خواستند مساله را تحت الشعاع قرار دهند; و من روز شنبه قبل از شروع درس مجددا در اين باره صحبت كردم و گفتم شما حالا گوش نمي دهيد ده سال ديگر معلوم مي ‎شود كه حرف من درست بوده و اين استقراض به ضرر مملكت بوده است  اتفاقا به ده سال هم نكشيد، چهارپنج سال بعد همه فهميدند ضرر اين كار بيشتر از منفعتش بوده و هنوز هم دولت  نتوانسته از زير بار اين بدهيها بيرون بيايد. (خاطرات معظم له، جلد اول، صص 127 تا 130)

2- بعد از سخنراني بهمن 71

« در 21 بهمن سال 71 به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب در آن شرايط من احساس كردم كه لازم است سكوت را بشكنم و در حد توان از حقوق بچه هاي مخلص انقلاب دفاع كنم . صحبتهاي من در آن روز شايد كمتر از ربع ساعت بود، دو روز پس از اين صحبتها يك عده را از نماز جمعه تحريك كردند و مقابل خانه ما تجمع كرده و با شعارهاي زننده و پرتاب سنگ اقدام به تهديد نمودند. روز سوم هم تعدادي از آنان به طور هماهنگ به محل درس آمدند تا درس را به هم بزنند; شروع كرده بودند به شعار دادن و ضرب و شتم بعضي از شاگردان، و اطلاعات هم كه در صحنه حضور داشت علنا از آنها حمايت كرده و بعضي از شاگردان مضروب را دستگير كرده بود! خلاصه جو رعب و وحشت شديدي درست كردند و اين ادامه داشت تا اينكه در همان شب حدود ساعت ده به همراه حدود هزار نيروي نظامي به فرماندهي آقاي روح الله حسينيان و با قطع برق و تلفن، منطقه را محاصره كرده و با جرثقيل و دستگاه و… اقدام به كندن درها و شكستن شيشه ها نمودند و وارد دفتر و حسينيه و تلفنخانه و خانه پاسدارها شدند و اموال شخصي از جمله اموال مربوط به مرحوم محمد و نيز آرشيو چهارده ساله ما را كه مجموعه ارزشمندي بود – به گفته آقايان با چند وانت – بردند. خلاصه اين تهاجم تا حدود ساعت سه بعد از نيمه شب ادامه داشت و همسايه ها و اهل محل را دچار وحشت و اضطراب نمود. متاسفانه در بعضي روزنامه ها اخبار و حوادث را به صورت وارونه منعكس كردند و هرچه خواستند نوشتند و اين درحالي بود كه ما حق يك كلمه تكذيب و دفاع نداشتيم.» (خاطرات معظم له، جلد اول، صص 733 تا 736)

3- بعد از درگذشت آيت الله اراكي

« پس از در گذشت مرحوم آيت الله اراكي و بحران مرجعيت از همان اوايل رهبري آقاي خامنه اي به بهانه هاي مختلف به من و بيت من حمله مي ‎كردند و در جامعه به صورت يك سويه تبليغات و جوسازي به راه انداختند; آنها معمولا براي حملات خودشان بعضي صحبتهاي مرا بهانه مي ‎كردند ولي بعد از فوت مرحوم آيت الله اراكي من صحبتي نكرده بودم و بهانه اي در دست آنان نبود، اين بود كه مطالب راديوهاي خارجي از جمله راديو بي بي سي را بهانه كردند كه بله اين راديوها دارند بر روي مرجعيت فلاني تبليغ مي ‎كنند و معلوم مي ‎شود مثلا برنامه اي و توطئه اي در كار است ! درحالي كه راديوهاي خارجي به ارائه تحليل و گزارش از وضعيت مرجعيت مي ‎پرداختند اما يك وقت ديدم آقاي خامنه اي درباره مساله مرجعيت سخنراني كرد و به طور كنايه كالصريح عليه من موضعگيري نمود و حتي تعابير تندي مثل » خيانت » را به من نسبت داد، پس از اين سخنراني بود كه در سطح شهر قم اطلاعيه هاي مختلفي پخش شد كه افراد را تحريك مي ‎كرد تا به بيت من حمله كنند، و بعد از نماز جمعه مجددا گروههاي فشار را مقابل منزل ما جمع كردند و عليه من شعار دادند; فرداي آن روز هم به محل درس آمدند و من با وجود همه خطرات در محل درس حاضر شدم و درسم را گفتم ولي آنان پس از پايان درس شروع كردند به شعار و اينكه فلاني مرجع بي بي سي است و اعدام بايد گردد و…! بعد هم تريبون و لوازم حسينيه را شكستند و شاگردان را تهديد كردند كه اگر فردا به درس بياييد با شما معامله ضد انقلاب مي ‎كنيم . » (خاطرات معظم له، جلد اول، صص 750 تا 752)

4- بعد از سخنرانی 13 رجب

« پس از سخنراني 13 رجب که من احساس تكليف كرده وگفتم : «حق را بايد گفت.ازناحيه شوراي مديريت، حوزه تعطيل و راهپيمايي اعلام شد، عناصري مشغول توطئه شدند و گروههاي متشكل از بچه هاي هتاك و بي باك و خرابكار را از اصفهان و تهران و جاهاي ديگر جمع آوري كردند و به زور و تهديد برخي محصلين و شاگردان بيگناه مدارس را نيز اغفال كردند و يك راهپيمايي از طلاب جوان و محصلين و گروههاي فشار به راه انداختند و به بازار هم فشار آوردند تعطيل شود، و پس از سخنراني تحريك آميز جمعيت را به طرف حسينيه شهدا و دفتر و بيت من سرازير كردند، و تعدادي از آنان كه كاملا سازماندهي شده بودند با شكستن دربها و قفلها حسينيه را اشغال كردند و هرچه توانستند از اشياي حسينيه و دفتر شكستند و پاره كردند و غارت نمودند و حتي قرآنها و كتب ادعيه و كتب علمي را نيز پاره كردند و حدود سه هزار عدد نوار كاست و ويدئويي از فقه و نهج البلاغه و اصول كافي را با خود بردند و جمعي از فضلا و طلاب را كه در دفتر مشغول نماز جماعت ظهر و عصر بودند پس از كتك زدن و هتاكي بازداشت نمودند.

در اين ميان تلفنها را نيز قطع كردند، و همكاري افراد اطلاعات و سپاه با مهاجمين محسوس بود; و از قراري كه معلوم شد با بي سيم از طرف سرتيپ فرمانده لشكر قم به آنان دستور داده مي ‎ شد و اصرار داشتند -به بهانه محافظت از من – مرا از اطاق و كتابخانه و منزل خارج نمايند و با خود ببرند و منزل مرا در اختيار غارتگران قرار دهند، و بر حسب آنچه نقل شد وزير سابق اطلاعات و يكي از فرماندهان عالي سپاه از دور مهاجمين را رهبري مي ‎كردند.

من به اشخاصي كه اصرار داشتند اينجانب از منزل بيرون بروم با ناراحتي گفتم : «دفعه اول نيست كه به من و هستي من حمله شده، بيايند در همين اطاق و كتابخانه مرا بكشند تا خيالشان براي هميشه راحت شود، من با پاي خود از منزلم خارج نمي شوم «; من مبادرت به اقامه نماز ظهر كردم و يكي از دوستان صادق گفت : «من شنيدم كه به آنان دستور داده شد طناب به گردنش بيندازيد و او را بكشيد و بياوريد. به آنان دستور داده شده بود از درب اندرون وارد شوند و درحالي كه با ديلم مشغول كندن درب اندرون بودند شنيده شد از ناحيه بعضي از آقايان مجاورين با تندي با آنان برخورد شده بود; ولي مهاجمين مشغول شكستن درب و شيشه هاي خانه شدند، و در اين ميان بلندگوهاي حسينيه را در اختيار گرفتند و مانند لشكر مهاجم پيروزمند با شعارهاي انحرافي و اهانت آميز در چندين روز متوالي هرچه خواستند گفتند و پخش كردند و شعارهاي ركيك و اهانت آميز نوشتند، و مرتبا اعلاميه هاي فحاشي و تهديد آميز تنظيم و پخش مي ‎شد و ناراحتي همه همسايگان را فراهم نمودند; و به خيال خودشان با اين غارتگريها و فحاشيها و هتاكيها مي ‎خواستند از ولايت فقيه حمايت كنند.

بلندگوهاي حسينيه تا چند روز در اختيار مهاجمين بود تا اينكه از قرار منقول جامعه مدرسين جلسه مي ‎گيرند و دادستان كل كشور از ناحيه آنان به سراغ مهاجمين مي ‎آيد قانون شكنيها، خرابكاريها و غارتگريها را تاييد مي ‎كند. او خواسته هاي آنان را جويا مي ‎شود، و آنان حصر در خانه و ممنوع الملاقات بودن و تعطيل درس و شهريه و پس ندادن حسينيه و دفتر و تهيه زمينه محاكمه مرا مطالبه مي ‎كنند، و تقريبا همين خواسته ها در شوراي عالي امنيت ملي مطرح و تصويب مي ‎شود. پس در حقيقت تصميم گيرنده در مسائل كشور خرابكاران و مهاجمين بي باك و محركين آنان هستند و شوراي عالي امنيت ملي مجري تصميمات آنان مي ‎باشد. » (خاطرات معظم له، جلد اول، صص 773 تا 780)

5- در زمان حصر:

در حالیکه آیت الله منتظری در زندان خانگی به سر می‌بردند و دفتر و حسینیه ایشان پلمب و در دست دادگاه ویژه روحانیت بود،از منزل پسر ایشان به عنوان مرکز مراجعات استفاده می شد، در سال 1380 در دو مرحله ابتدا  اموال مربوط به دفتر ضبط وپلمب شد و در مرحله دوم درب های اتاقهای خانه جوشکاری و غیر قابل استفاده  شد.

نکته آخر: تفاوتهای حمله اخیر با حملات سالهای قبل عبارتند از:

1- در تمامی موارد فوق حضرت آیت الله منتظری حاضر بودند و اغلب یک سخنرانی انتقادی ایراد فرموده و آنان به جای توجه به نصایح مشفقانه و پدرانه، در صدد انتقام گیری بر می آمدند. ولی این بار ایشان در قید حیات نبودند و هیچگاه در تاریخ سابقه نداشته که با دفاتر مرجع متوفی چنین عمل کنند. این نشان دهنده این است که علمای واقعی در حیات و ممات برای نامردمان قابل تحمل نیستند.و به این مطلب واقفند که منتظری زنده است و زنده خواهد ماند، وحضور فیزیکی او برای مردم حق‌شناس و فهیم حجت نیست چرا که آنها در زمان حیات هم در سالهای حصراین مسئله را آزموده بودند،آنچه که منتظری را در قلوب مردم جا داده حق گویی، دفاع از حق در هر شرایطی، دفاع از مظلوم، گذشت از خود و از مناصب دنیایی بوده است.

2- در تمام موارد بالا با جراَت می‌توان گفت دیگران نه تنها تنهایشان گذاشتند بلکه به طرق مختلف اعم از سخنرانی، نماز جمعه، روزنامه و جراید و تلویزیون… با مهاجمین همصدایی کردند. (شاید اگر آنموقع نه تنها حرمت مرجعیت، که حرمت ناصح دلسوز، که حرمت شاگرد و استادی، که حرمت دومین معمار انقلاب بودن را پاس داشته بودند، امروز شاهد این کارهای ناشایست و ضد فرهنگی نبودیم.)

اما این بار بسیاری از گروه‌ها و افراد با اعلامیه و تلفن وحضوری و … این کار را تقبیح نمودند، که خدا را بر این شاکریم چون این نشانه رشد سیاسی جامعه است.

3- در تمام موارد بالا هیچگاه آثار جرم توسط عاملین و یا آمرین جرم پاک نمی‌شد ولی این بار سعی کردند شیشه و دیگراشیا شکسته شده را جمع آوری کرده و دیوار نوشته ها را با رنگ پاک کنند، غافل از اینکه ننگ را با رنگ نمی‌توان پاک کرد. این نشان میدهد که آنان نه تنها به این اعمال افتخار نمیکنند بلکه آن را موجب سرافکندگی خود میدانند.

4- در بیشترموارد بالا اعمال زشت خود را در روز انجام دادند ولی گویا آنها هم به قباحت عمل خود پی برده بودند و در تاریکی شب، عملیات را انجام دادند.

5- مسئله قابل تأمل اینست که تاریخ حکم پلمب از طرف دادگاه ویژه روحانیت 19/3/89 بود ولی حمله و پلمب در تاریخ 23/3/89 انجام گرفت . ظاهراً برای انجام عملیات دنبال بهانه‌ای مثل آمدن حجه الاسلام و المسلمین کروبی به قم بودند، در صورتی که دفعات قبل به طور سازماندهی شده تر و با آمادگی بیشتر عملیات انجام می شد.

در پایان با یاد آوری آیه «و تلک الایام نداولها بین الناس» به آنهایی که برای تداوم پست و مقام خود، دست به انجام هر کاری می زنند، یاد آور می شوم که پس از این چند صباح ریاست، اگر برای دنیای دیگران آخرت خود را خراب کرده باشند که بدبخت ترین مردم هستند و اگر برای دنیای خودشان باشد که  به فرموده قرآن مجید زیانکارترینند.» قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا.»

1389/4/6

زهرا ربانی املشی

حمله به دفتر آیت الله منتظری و تضاد آن با ۱۲ اصل قانون اساسی / زهرا ربانی املشی

باسمه تعالی

یک عملیات و تضاد با ۱۲ اصل قانون اساسی

همگان شنیدند که به بهانه ملاقات حجة‌الاسلام والمسلمین کروبی با آیت الله العظمی صانعی، نیروهای لباس شخصی گوش به فرمان از ساعت ۱۵یکشنبه ۲۳ خرداد در محل بیت آیت الله العظمی صانعی تجمع کردند و با شعار و دیوارنویسی آرامش اهالی محل را برهم زدند. این برنامه تا بعد از نیمه شب ادامه داشت و زمانی به اوج خود رسید که در ساعت ۴ نیمه شب دوشنبه ۲۴ خرداد با سر و صدا و لگد و  پرتاب تکه های آجر و کوبیدن میله، به طور وحشیانه ای ابتدا وارد دفتر آیت الله العظمی صانعی شده و همه چیز را شکسته و خراب کردند، و سپس با ندای فرمانده که می‌گفت: “برادران حزب‌الله بیایید بیرون!” به طرف دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری رفته و در آنجا هم با همان روش درب دفتر را شکسته و وارد شدند و برای چندمین بار در ۲۰ سال اخیر هر چه در دفتر بود، از میز، تلویزیون، پنکه، کولر، جاروبرقی ، شیشه و … را شکستند و در همان نیمه شب شعارهای توهین آمیز را ، بدون در نظر گرفتن اینکه منطقه مسکونی است، ادامه دادند.

لازم به تذکر است که نیروهای مهاجم در آن شب از پلمب شدن دفتر در ساعت ۷ صبح توسط دادگاه ویژه روحانیت مطلع بودند و خبر آن را اعلام نمودند. در ساعت ۶:۱۵ بامداد ماموران دادگاه ویژه با همکاری اطلاعات وارد دفتر شدند و از اموال باقی مانده صورت برداری کردند وپول های شهریه طلاب و اسناد و مدارک بسیاری را با خود برده و قبل از خروج از دفتر به جمع آوری وسایل شکسته شده و رنگ کردن دیوار نوشته ها پرداختند تا به گمان خودشان اثری از جرم باقی نماند. و پس از ساعت ها دفتر را پلمب نمودند.

اینک یادآور می‌شوم که این عملیات تخریب و پلمب لااقل با ۱۲ اصل از اصول قانون اساسی مغایرت دارد که عبارتند از:

«اصل ۲: جمهوری اسلامی نظامی است بر پایه کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او، در برابر خدا که از راه: الف- اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنت… .»

آیا این کرامت نهادن بر انسانهایی است که مرجع تقلیدشان متوفی است ولی طبق فتوای مرجع بعدی می‌توانند به فتوای متوفی عمل کنند. لذا در خانه‌ای جمع می‌شوند که محل پرسش و پاسخ مسائل دینی آنهاست، حال آنها از خانه اخراج و اموال آن تخریب و خانه مهر و موم شود؟ آیا کدام فقیه جامع الشرایط تاکنون فتوا داده است که دفتر مرجعی بسته شود یا برای بستن دفتر مرجع متوفی باید ابتدا آن را تخریب نمود؟

«اصل ۳ بند ۶: محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی ؛ تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و… .»

آیا راه اندازی گروه‌های فشار، استبداد و خود‌کامگی نیست؟

آیا اگر عده ای خودی تصور شوند و هر کاری که بخواهند انجام دهند و هیچکس هم نتواند متعرض آنها شود، خودکامگی و انحصارطلبی نیست؟

«اصل ۳ بند ۹: دولت موظف است همه امکانات خود را برای رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‌های مادی و معنوی به کار گیرد.»

آیا حقوق میلیونها افرادی که مخالف بعضی خط مشی ها هستند و طالب اصلاحات می‌باشند با حقوق خودی‌ها مساوی است؟

«اصول ۱۳و۱۴: اقلیت‌های دینی در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و دولت و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.»

لازم است حضرات مسئولین که ایران را آزادترین کشور جهان می‌خوانند به این اصول توجه نمایند و مراجع معظم تقلید غیر خودی را، حداقل جزء اقلیت‌های دینی به حساب بیاورند.

«اصل ۱۹: مردم ایران از هر قوم و قبیله ای که باشند از حقوق مساوی برخوردارند.»

این اصل هم مانند بسیاری از اصول دیگر نیازی به توضیح ندارد.

«اصل ۲۰: همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند.»

در این ماجرا عده‌ای معدود برای ساعت ها اقدام به سخنرانی توهین آمیز به افراد و مراجع و شخصیت ها داشتند، ساعت ها شعارهای توهین آمیز دادند و نیروی انتظامی و گارد با اینکه در صحنه حضور داشتند تعرضی به آنها نداشتند و حتی یک نفر از اغتشاشگران دستگیر نشد، ولی در همین محل در مراسمی مثل چهلم فقیه عالیقدر که در کمال آرامش برگزار شد و هیچگونه شعاری داده نشد، حدود ۴۰ نفر دستگیر شدند که با ضرب و شتم همراه بود و در بازداشتگاه شکنجه شدند.

«اصل ۲۲: حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است.»

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.

«اصل ۲۳: … هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. »

در ساعت ۴ بعد از نیمه شب ۲۴/۳/۸۹ مصون بودن این موارد از تعرض را همه همسایگان مشاهده نمودند!

«اصل ۳۶: حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.»

در دفتر آیت الله العظمی منتظری آیا جرمی صورت گرفته بود که باید مجازات صورت می‌گرفت؟

و اگر باید مجازات باشد آیا دادگاه صالحی به این کار رسیدگی کرده بود؟ (لازم به ذکر است که فعالیتهای دفتر بعد از معظم له عبارت بود از: جواب به سوالات شرعی، اقامه نماز جماعت، پخش درس نهج البلاغه آیت الله العظمی منتظری در دو شب از طریق ویدئو، برگزاری مراسم در اعیاد و وفیات و دعای کمیل در شبهای جمعه).

«اصل ۴۰: هیچ کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.»

آیا متجاوزین حقی داشتند که با این عملیات اعمال می‌شد؟ اگر بر فرض حق هم داشتند طبق این اصل منع شده بودند.

«اصل ۴۳: از ضوابطی که اقتصاد جمهوری اسلامی بر آنها استوار است منع اضرار به غیر، منع اسراف و تبدیر در همه شئون…»

در روز و شب ۲۳/۳/۸۹ در این عملیات  نه تنها به اموال شخصی افراد ضرر وارد شد، بلکه به بیت المال مسلمین ضرر بسیاری وارد آمد.

«اصل  ۴۷: مالکیت شخصی که از راه مشروع باشد محترم است.»

دفتر و حسینیه آیت الله العظمی منتظری، از اموال شخصی ایشان تهیه شده بود و بایستی محترم شمرده می‌شد، که نه در زمان حیات ایشان و نه پس از وفاتشان این مالکیت محترم شمرده نشد.

و الی الله المشتکی

زهرا ربانی املشی ۲۷/۳/۸۹

آقای موسوی اندکی تأمل فرمایید

آقای مهندس میرحسین موسوی لطفا اندکی تأمل فرمایید در گفته دادستان تهران (آقای جعفری دولت آبادی). شاید سخنان دیروز ایشان در مورد شما را از سر خیرخواهی ندانید اما دستور علم اخلاق و فرمایش معصوم(ع) است که: «أنظر إلی ما قال و لاتنظر إلی من قال».

آقای جعفری دولت آبادی پس از واکنش اعتراضی شما به اعدامهای سیاسی اخیر، در نطقی در مورد شما یادآور شده اند: «کسانی که مدعی پیروی از خط امام (ره) هستند، چگونه می توانند آموزه های ایشان را که ایستادگی در برابر گروهک های معاند بود فراموش کنند؟… در همان سالهایی که اعدامهایی بر اساس حکم حضرت امام (ره) علیه منافقین صورت گرفت، ایشان نخست وزیر بود. اگر چنین ادعایی دارد، چگونه در آن دوران خدمت کرد؟!»

آقای مهندس میرحسین موسوی! من درصدد تأیید سخن ایشان نیستم، اما بد نیست از سخنان ایشان به این نتیجه برسیم که نقد و نقادی را بایستی به عنوان یک نیاز برای جامعه بدانیم. چرا عملاً همگی کردارمان را به تاریخ می سپاریم تا آیندگان ناقد ما باشند؟! این وظیفه همگانی است که گذشته خود را نقد نماییم و اگر اشتباهی داشته ایم در صدد جبران آن برآییم. این مهم برای دولتمردان ضروریتر است. آنها بایستی قبل از این که تاریخ و آیندگان به نقد کردار آنان بپردازند، خود گذشته خود را نقد نمایند. حتماً می دانید که نقد صادقانه به نفع جنبش سبز هم خواهد بود.

و باید به این نکته متوجه باشیم که اصل مهم در نقادی این است که هیچ فردی را مصون از خطا و اشتباه ندانیم، و اساس کارمان بر این حدیث نبوی قرار گیرد که : «کل بنی آدم خطاء و خیر الخطائین التوابون» : «همه فرزندان آدم خطاکارند، و بهترین خطاکاران توبه کنندگانند».

به امید آن روز.

و امید این که پوینده راه حق و حقیقت باشیم.

 

منبع: وبلاگ خانم سعیده منتظری

خاطرات آیت الله منتظری پیرامون اعدام های سال 67

پاسخ خانم زهرا ربانی املشی به تحلیل بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف

پاسخ خانم زهرا ربانی املشی به تحلیل بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف

بسمه تعالی

دانشجویان عزیز دانشگاه صنعتی شریف ؛پس از سلام، اخیرا متنی را تحت عنوان » آیت الله منتظری و جریان مهدی هاشمی و سخنرانی 13 رجب» که توسط بسیج دانشجویی آن دانشگاه نوشته شده بود خواندم. از اینکه با امکانات محدودی که در اختیار دارید دنبال حقایق می گردید بسیار جای تشکر و امتنان است اما خودم را مسئول می‌دانم که موارد خلاف واقع آن مقاله را با ذکر شواهدی یاد آور شوم. همانطور که میدانید متاسفانه تخریب همراه با دروغ پردازی علیه آیت الله منتظری مدت مدیدی است که انجام شده و می شود.

اینجانب به عنوان مادر دو همشاگردی شما و شهروندی که از نوجوانی دغدغه انقلاب داشته ام و در خانه ای بزرگ شده ام که پدرم همواره یار امام خمینی (ره) بوده و برای پیروزی انقلاب زحمات زیادی را متحمل شده و در نظام جمهوری اسلامی از مسئولین آن بوده است، عرض می کنم :

1- انسانها را با معیارهای حق بشناسید و نه حق را با معیار انسانها.

2- برای کشف حقایق همیشه حرف طرفین را بشنوید. «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه».

3- به یاد داشته باشید که حضرت علی (ع) فرمود : فاصله حق و باطل 4 انگشت است. فاصله بین گوش و چشم یعنی شنیدن و دیدن. لذا اگر خواستید چیزی را باور کنید، یا خود ببینید (نه اینکه بشنوید) و یا اگر چنانکه امکان دیدن نبود از کانال‌های مختلف و متضاد آن را بشنوید.

فرزندان من، شما شخص امام خمینی(ره) و آیت الله العظمی منتظری را چقدر می شناسید؟

آیت الله العظمی روح الله موسوی خمینی فردی بود فقیه، عارف و فیلسوف، و آیت الله العظمی حسینعلی منتظری هم فردی بود فقیه، عارف و فیلسوف، ولی از نظر سنی کوچکتر و زمانی شاگرد آن بزرگوار. وهردو شاگرد آیت الله العظمی بروجردی و استاد حوزه علمیه قم با طرز فکری کاملا مستقل، هیچیک الگوی دیگری نبوده و هرگز نمی‌شود هر یک را با دیگری سنجید و هر دو نفرالگوی خود را پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) و ائمه اطهار (ع) می دانستند. هر دوی آنها خود را جایزالخطا می دانستند و تلاش می‌کردند که در مسیر حق قدم بردارند. هر دو معتقد به برقراری جمهوری اسلامی بودند و هر دو با دیکتاتوری شاهنشاهی مخالف بوده و مبارزه می‌کردند. عشق و علاقه این دو نفر از همان سالهای اول آشناییشان که به سالها قبل از انقلاب برمی‌گردد به عنوان دو یار صمیمی بر هیچکس پوشیده نیست. بسیار شنیده‌ایم که حضرت امام(ره) در جلسات مختلف با تعبیرات مختلفی از آیت الله منتظری یاد می‌کرده‌اند، که این گواه بر این علاقه است. مانند:

«جنایتکاران به کشور و ملت از سایه مثل شما رجال عدالتخواه می‌ترسند.» (نامه امام خمینی، 11/8/57)

«شما برج بلند اسلام هستید.» (در نشست با سران سه قوه، 26/7/65)

«علاقه اینجانب به جنابعالی برخود شما روشن تر از دیگران است.» (نامه امام خمینی، 12/7/65)

«من شما را مجاهدی بزرگوار و فقیهی عالیقدر می‌دانم.» (نامه امام خمینی، 21/6/57)

«جنابعالی یکی از ذخایر این انقلابید.» (نامه امام خمینی، 13/4/67)

«همه می‌دانند که شما حاصل عمر من بوده اید و من به شما شدیداً علاقه مندم.» (نامه امام خمینی، 8/1/68)

«انگیزه علاقه مبرم من به شما، مقام علمی و عملی شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران و رنجهای فراموش نشدنی جنابعالی در سالهای طولانی برای اهداف اسلامی، قداست و وارستگی و وجاهت کم نظیر آن جناب و بالاتر حیثیت بلندپایه ای که به دنبال این امور به خواست خداوند تعالی برای شما فعلا حاصل است و احتیاج مبرمی که جمهوری اسلامی و اسلام به جنابعالی دارد…» (امام خمینی، 12/7/65)

از طرف دیگر اگر به سخنرانی‌ها و نامه‌های آیت الله العظمی منتظری مراجعه شود، ایشان خود را شاگرد و مرید و پیرو و محب امام می‌خواندند و ارادت خویش را کراراً نسبت به امام به زبان می‌آوردند. و این امر تا آخرین سخنرانیها و نامه های ایشان هم ادامه داشت.

اما این علاقه به معنای یگانگی مطلق در افکار و برداشت‌ها و سلایق و راه‌‌حل‌ها نبوده و هر کدام مستقل فکر می‌کردند. در طول سال‌های انقلاب و پس از آن تفاوتی در مشرب فکری این دو بزرگوار به‌وجود آمده‌‌ بود. شاید بتوان علت این تفاوت در مشرب را وضعیت مبارزاتی و تربیتی آنها در طول سال‌های انقلاب دانست.

برای مثال حضور مستقیم آیت الله منتظری در کشور در متن مبارزات، زندان و معاشرت و برخوردهای فکری با گروه‌های مختلف سیاسی و التقاطی و مارکسیستی در زندان، و شناخت مستقیم و عینی حاصل شده برای ایشان از این جریانات در شکل گیری روش برخورد ایشان با این‌گونه افکار و جریانات نقش موثری داشته است. اما امام خمینی(ره) هر شناختی که از آنها داشتند ولی هیچگاه با این گروهها در یک مکان زندگی نکرده بودند.

با توجه به طیف گسترده گروه‌ها و جناح‌های متضاد در بعد از انقلاب، امام خمینی معتقد بودند که مطرح کردن این اختلافات به‌خصوص در میان صفوف نیروهای انقلاب و روحانیون و زمامداران سبب تشنج و کشمکش می‌گردد و این باعث می ‌شود دشمنان داخلی و خارجی در سایه آن رشد کرده و بهره‌برداری کنند. لذا معمولا به‌خصوص در سخنرانی‌هایشان بعد از سال 62 مسئولین و جناح‌ها را از مطرح کردن اختلافات منع می کردند.

اما آیت الله منتظری معتقد بودند که همه حق دارند در کارها اظهار نظرکنند و این حق نباید به جناح های موجود در حاکمیت محدود و منحصر شود؛ ایشان اعتقاد داشتند در صورتی‌که این اختلافات به‌وسیله نفوذ و ابهت و قدرت امام خمینی سرپوش گذاشته شود، در ظاهر وحدت و آرامش حفظ می‌شود ولی این اختلافات در طول زمان تبدیل به غده‌ای می‌شود که ناگهان سر باز می‌کند و فاجعه می‌آفریند که دیگر قابل پیشگیری نیست.

ایشان معتقد بودند اختلاف نظر و عقیده پدیده‌ای نیست که با زور بتوان بر آن سرپوش گذاشت تا با گذر زمان حل شود، و نیز پدیده‌ای نیست که با موعظه و نصیحت برطرف گردد. بلکه اختلاف نظرها در صورت آزادانه مطرح شدن و تضارب، جامعه را در مسیر رشد و تعالی قرار می‌دهد.

مساله بعدی که در نوشتار مطرح شده بود «مساله سید مهدی هاشمی» است.

سیدمهدی هاشمی با هر طرز فکر و اندیشه ای که بود با حکم مسئولین وقت نظام به عضویت شورای عالی فرماندهی سپاه پاسداران منصوب شد نه با حکم آیت الله منتظری. او از جمله موسسین این نهاد انقلابی بود که در آغاز چندی عهده دار مسئولیت واحد روابط عمومی بود و سپس به پیشنهاد آیت الله خامنه ای در شورای انقلاب و نیز با تصویب شورای انقلاب عهده دار مسولیت واحد نهضت‌های آزادیبخش سپاه پاسداران شد و نیز در پی ترور ائمه جماعات شهرهای بزرگ، از سوی آقای محسن رضایی فرمانده کل سپاه پاسداران حکم دیگری مبنی بر رسیدگی به نارسایی‌های حفاظتی روحانیون و ائمه جمعه و ارائه گزارش به حضرت امام به ایشان داده شد. (کتاب واقعیتها و قضاوتها صفحه 222 که در سایت آیت الله منتظری موجود است)

او قبل از دستگیری نزد بسیاری از نیروهای انقلاب دارای وجاهت بود به طوری‌که برای مثال آیت الله مشکینی در سال 60 درجمع فرماندهان سپاه استان آذربایجان شرقی خود را شیفته درایت و ذهن و فکر سید مهدی هاشمی دانست و خطاب به فرماندهان سپاه گفت: قدر این مرد بزرگ را بدانید. (همان، صفحه 223)

در اواخرسال 60 دادستان کل انقلاب طی حکمی وی را به سمت نماینده دادستان کل انقلاب در حوزه مسئولیت روابط عمومی سپاه منصوب کرد. (همان، صفحه 223 )

منظور از این مطالب این است که دفاع آیت الله منتظری از سیدمهدی هاشمی نه به عنوان دفاع از یک فرد بلکه به عنوان دفاع از مسئول واحد نهضت‌های آزادیبخش بود؛ بعد از دستگیری سید مهدی هاشمی، آیت الله منتظری با آن مخالفت کردند. ایشان می‌گفتند: «اگر سید مهدی هاشمی متهم است چرا باید وزارت اطلاعات به آن رسیدگی ‌کند؟! با اینکه طبق قانون مرجع رسیدگی به شکایات و تظلمات دادگستری است؛» اما وقتی احساس کردند که این مساله شاید بتواند باعث تفرقه بین نیروهای انقلاب گردد طی نامه‌ای در تاریخ 24/9/65 از محضر امام خمینی خواستند: «خواهشمندم دستور فرمایید که جرایم و اتهامات سیدمهدی هاشمی و افراد مربوط به وی بدون اغماض و با کمال دقت مطابق موازین عدل اسلامی ولوبلغ مابلغ رسیدگی شود؛ و مبادا ارتباط سببی ایشان و یا دیگران با اینجانب و یا هر کس و یا رعایت حرمت این و آن مانع تحقیق و رسیدگی گردد…»

در ضمن لازم به یادآوری است که کلیه مسائلی که مربوط به مواد منفجره خانه تیمی و … عنوان می‌گردد همه مربوط می شود به سازمان نهضت‌های آزادیبخش که سیدمهدی هاشمی با حکم مسئولین وقت در آنها منصوب شده بود.

آیت الله منتظری در نامه ای پنج صفحه ای که د ر تاریخ 18/2/ 68 به امام می نویسد وقایع سال های اخیر را مورد بازخوانی قرار میدهد و در مورد سید مهدی هاشمی می نویسد:

«آیا شایعات بی اساس و یا بافته های سید مهدی که معلوم نیست در چه شرایطی و با چه انگیزه هایی این مقدار رطب و یابس به هم بافته صحیح است ملاک قضاوت ها واقع شود؟ او شاید چون از نظام ضربه خورده، می خواهد انتقام بگیرد و نیروهای فعال انقلاب را به یکدیگر بدبین کند؛ چنانچه شد. اصلا در آن شرایط اعترافات آدم مورد اعتماد هم منشأ اثر نیست تا چه رسد به اعترافات مثل او …»

مسأله قابل توجه دیگر این است که همه این گفتگوها و برخوردها درباره سید مهدی هاشمی مربوط به سال 65 است که در همان سال او اعدام شده است. اما قضیه برکناری از قائم مقامی مربوط به سال 68 است. حتی آقای فلاحیان در برنامه دیروز امروز فردا به این امرتصریح کردکه قضیه برکناری مربوط به حوادث سال 67 و اعدام زندانیان است.

درتحلیل آمده است که: «آیت الله منتظری فرمودند: امام خواب را از چشم من ربود، من نیز خواب را از ایشان می گیرم.»

عزیزان، معمولا برای این که کسی را نقد کنند، حرف هایی را که خود او گفته مورد بررسی قرار می دهند. نه اینکه از بازجویی های سید مهدی هاشمی نقل قول شود.

امام خمینی در تاریخ 12/7/65 نامه ای به آیت الله منتظری می نویسند که خلاصة آن نامه در تحلیل آقایان آمده بود. در تاریخ 17/7/65 آیت الله منتظری نامه ای به امام خمینی می نویسند که در آن نامه از جمله بالا اثری نیست. به دلیل طولانی بودن نامه شما را به سایت ایشان ارجاع می‌دهم.

بسیار پسندیده بود که جواب نامه امام خمینی با نامه هایی داده می شد که آیت الله منتظری نوشته اند، نه اینکه در جواب امام خمینی از باز جویی‌های سید مهدی هاشمی نقل قول شود! حال آنکه لابد می‌دانید از نظر شرعی و قانونی، اقرار در زندان و زیر فشار اصلاً معتبر نیست.

مسأله بعدی مندرج در این مقاله حصر غیر قانونی آیت الله منتظری است. ایشان در تاریخ 13 رجب سال 1418(23 آبان 1376)، یک سخنرانی انتقادی ایراد کردند و 4 روز بعد نیروهای مختلف از شهرهای مختلف به قم اعزام شدند و در جلوی دفتر و بیت و حسینیه ایشان با شعار های رکیک و زننده و شکستن و چپاول قطعنامه ای را قرائت کردندکه چند روز بعد مسأله حصر ایشان از طرف شورای امنیت ملی به همان دلایلی که در قطعنامه لباس شخصی‌ها آمده بود اجرا شد، که در طی این حصر که به مدت 5 سال و 2 ماه طول کشید تنها کسانی که می‌توانستند از کیوسک تعبیه شده در جلوی درب منزل که به‌وسیله نیروهای سپاهی زن و مرد کنترل می‌شد عبور کنند بستگان درجه یک ایشان بودند. برای مدتی در اوایل حتی نوه های ایشان هم حق ورود به منزل را نداشتند و بعد از مدتی مجوز برای آنها صادر شد.

اینکه گفته شده: «خود ایشان القا حصر نموده و الا چنین حصری نبوده» دروغ محض است. تا مدتی حتی دکترهایی که برای مداوای ایشان تشریف می‌آوردند اجازه ملاقات را نداشتند و به صورت قاچاقی از پشت بام خانه همسایه به منزل ایشان می‌رفتند و رنج وعواقب این کار را به جان می‌خریدند؛ که البته پس از مدتی مجوز ورود آنها با هماهنگی قبلی داده ‌شد. و اگر چنین حصری نبوده پس مقام رهبری چه چیزی را برداشته اند؟

در مقاله مطلبی راجع به آیت الله امینی آورده شده است که شرح آن چنین است: در ماههای آخر حصر و شدت گرفتن بیماری آیت الله منتظری که ناشی از طولانی شدن حصر غیرقانونی بود، بسیاری در مورد سلامتی ایشان نگران و خواستار رفع حصر شدند. به دنبال این مسائل نقل شد که آیت الله خامنه ای گفته اند اگر آیت الله منتظری حتی بصورت شفاهی هم به فردی چون آیت الله امینی قول بدهد که از کارهایش دست بردارد رفع حصر می‌شود و در این مورد فقط یک مرتبه اجازه ملاقات آیت الله امینی صادر می‌شود. اینجا بود که آیت الله منتظری با درایتی که داشتند فرمودند: یا باید حصر بر داشته شود و همه بتوانند به منزل من رفت و آمد کنند و یا هیچکس نباید بیاید.

در آن مقاله آمده است: «که مقام رهبری همواره به تکلیف عمل می کرده اند و در این قضیه نامه آیت الله طاهری یا نامه نمایندگان مجلس کوچکترین تاًثیری در اراده الهی آقا نداشته اند و اصولاً اینها کوچکتر از آن هستند که بتوانند در برابر ایمان آقا ابراز وجود کنند.»

مگر افراد فوق الذکر افراد بی ایمانی هستند و خلاف شرع می‌گفتند که در ایمان رهبری تاًثیر نداشتند؟ چرا خیال می کنند برای بالا بردن یک نفر باید دیگران را به زمین بزنند ؟ این با کدامیک از موازین شرعی و عقلی سازگار است؟ یکی از اصول انقلاب این بود که همگان بتوانند حرف خود را راحت و آزادانه بزنند و به بهترین حرفها عمل شود نه اینکه یکی حرفی بزند و دیگران در مقابل آن حتی اگر مخالف هم باشند ساکت باشند و نتوانند اظهار نظر کنند؟ این است آزادی؟ آن آزادی که با شعارش مردم وارد صحنه شدند و به خاطرش خون دادند همین بود؟ و آیا با این تحلیل‌ها، شأن مقام رهبری را بالا برده اید و یا ایشان را به عنوان یک فرد خود راًی پایین آورده اید؟ به علاوه خداوند به پیامبر اسلام دستور میدهد و می‌فرماید: «وشاورهم فی الامر» آیا آیت الله طاهری و نمایندگان مردم از آن عربهایی که مورد مشورت و نظر‌خواهی پیامبر اسلام قرار گرفتند پایین ترند؟

عزیزان دانشجوی من، ای کسانی که بر صندلی دیروز امثال من نشسته اید و کسب علم می‌کنید، ما دیروز با دغدغه پیروزی انقلاب و حاکمیت قانون، با همه قداستی که برای درس و دانشگاه قائل بودیم آن ‌را به تعطیلی کشاندیم تا ضربه ای باشد بر تن زورگویان و قانون ستیزان، و به این دلیل امروز در مقابل فرزندانمان سربلندیم؛ امیدوارم شما این ارزش ها را پاس بدارید و چنانچه انحرافاتی پیش آمده در جهت اصلاح آن بکوشید.

زهرا ربانی املشی

1389/2/20

مطلب درج شده در سایت بسیج شریف را در اینجا ببینید

چرا هتک حرمت مرجعیت شیعه و فقیه عالیقدر آیت الله العظمی منتظری؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

« دفاع از مظلوم و امر به معروف و نهی از منکر جزء دین است و نمی شود به کسی گفت شما دین نداشته باش» از بیانات فقیه عالیقدر(ره)

بر اساس وظیفه انسانی و اسلامی و در دفاع از مرجع تقلید مظلوم شیعه حضرت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) مطالبی را مطرح می کنم.

اینجانب پس از تقلید از حضرت امام (ره) از فقیه عالیقدر (ره) تقلید نمودم و طبق فتوای برخی از مراجع جلیل القدر چنانچه اعلمیت مرجع تقلیدی محرز شود پس از رحلت آن مرجع بقاء تقلید بر آن مرجع لازم است. از طرفی مابقی مراجع با آن شرایط قید شده تقلید از مرجع میت را نیز بلامانع می دانند. خدا را شاکرم که معظم له را به عنوان مرجع تقلید انتخاب نمودم.

با توجه به آیه 11 سوره «حجرات» : (… و لا تلمزوا انفسکم و لاتنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون) : « و از یکدیگر عیب جویی نکنید و همدیگر را به لقب های زشت مخوانید، بد نامگذاری است فسق پس از ایمان و آنانکه توبه نکنند آنهایند که ستمکارند.» مومنان خداشناس هرگز به یک مرجع تقلیدی که عده کثیری از مسلمانان مقلد و ارادتمند به ایشان هستند جسارت نمی کنند، حال سوال این است چرا رسانه ملی حرمت مرجعیت را نگه نمی دارد؟ چرا مرجعیت شیعه را این گونه هتک می کند؟ چرا این نهاد با قدمت دیرینه را مورد اهانت قرار می دهد؟ چرا به عقائد و مقدسات مردم توهین می کند؟ مگر معاد و قیامت و حساب و کتابی در کار نیست که این گونه مرجعیت را هتک حرمت می کند؟!

در اصل بیست و دوم قانون اساسی آمده است: « حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن وشغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند. »

با توجه به اصل فوق نمی دانم چرا حرمت فقیه عالیقدر (ره) در جمهوری اسلامی شکسته می شود؟!! و حتی در ایام چهلم رحلت بزرگ پاسدار حریم تشیع به جای تجلیل از مقام شامخ مرجعیت شیعه و بدون اعتنا به قانون اساسی رسماً در رسانه ملی به ایشان توهین و چند اصل قانون اساسی را نقض می کنند.

با توجه به توصیه حضرت امام (ره) به مجلس شورای اسلامی دوره دوم: « اگر در مجلسی به کسی که حاضر نیست و راه به مجلس ندارد که از خود دفاع نماید حمله ای شد. به او اجازه داده شود یا در مجلس از خود دفاع کند و اگر قانوناً اشکالی در این عمل می بینند، رادیو تلویزیون و مطبوعات این وظیفه سنگین را به دوش کشند تا حق مظلومی ضایع نشود و شخصیتی بی دلیل خرد نگردد. » (صحیفه نور، جلد 19، صفحه 9). ولی متاسفانه شاهدیم که یکی از افراد سرشناس کشور که قبلاً به عنوان قائم مقام رهبری مطرح بوده است، حقوق اولیه شهروندی اش حتی پس از رحلت آن بزرگوار رعایت نمی شود.

آیا این است اجر و مزد کسی که در مقابل رژیم ستمشاهی با تمام قامت و با تمام وجود ایستاد و از کلمه طیبه توحید دفاع جانانه نمود و خود و خانواده خویش را در سرما و گرما آواره این شهر و آن شهر نمود؟!!

آیا این است اجر و مزد کسی که درچنگ ساواک سفاک در حین بازجوئی حاضر نبوده است بدون پیشوند آیت الله نسبت به حضرت امام(ره) بازجوئی شود و بدون ذره ای ترس از آن شکنجه خانه های دهشتناک دژخیمان شاه و حتی مرگ سرخ همانند یاران صدیق حضرت محمد بن عبدلله (ص) جانانه مقاومت کرد؟ تا جائی که اینجانب در زندان شاهد بودم که مارکسیست ها استقامت ایشان را می ستودند.

آیا این است اجر و مزد کسی که پس از آن همه فداکاری و جانفشانی  در بین مبارزین و بدون وجود هرگونه تشکیلات حزبی و گروهی با عنوان قهرمان قهرمانان مبارزین و بعنوان دومین شخصیت انقلاب بین دوست و دشمن مطرح بوده است.؟

حضرت امام به حدی به فقیه عالیقدر اعتماد داشتند که دو بار ایشان را وصی خود قرار دادند:

مرحله اول: « در تاریخ 26 محرم 1398 وصی خود قرار دادم حضرات حجج الاسلام آقای حاج آقا مرتضی پسندیده و آقای حاج شیخ مرتضی حائری [پدر خانم حاج آقا مصطفی] و آقای حاج سید محمد باقر سلطانی [پدر خانم حاج سید احمد آقا] و آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری – دامت برکاتهم را در امر وجوهی که در قم یا سایر بلاد ایران نزد وکلای اینجانب …» (صحیفه امام، جلد 3، صفحه 25(

مرحله دوم: « غره ربیع الاول 1400 … و وصی خود قرار دادم حجت الاسلام و المسلمین آقای پسندیده، اخوی مکرم و جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای منتظری – دامت افاضاتهما – راجع به جمیع امور، خصوصاً مربوط به وجوه شرعیه … و این دونفر وصی مطلق من هستند.» (صحیفه امام، جلد 12، صفحه 120)

نمی دانم چرا رسانه ملی آن هم در ایام چهلمین روز رحلت اسوه صبر و استقامت حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره) اقدام به پخش آن برنامه کذائی و عوام فریبانه و دور از واقعیت نمود؟ آیا نمی دانند که مدارک و اسناد نیز گویای همین مطلب است.

تا زمان حضرت امام (ره) و پس از مرحوم حاج احمد آقا (ره) که از طرف حضرت امام(ره) مسئول مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی بودند، نامه ای به عنوان 6/1/68 منسوب به حضرت امام (ره) از رسانه ملی و دیگر رسانه های رسمی کشور پخش نشد و صحیفه نور هم که تا آخرین روز حیات حضرت امام (ره) را ثبت نموده است اثری از نامه 6/1/68 در آن نمی باشد و فقط نامه 8/1/68 منسوب به حضرت امام (ره) که در همان تاریخ بصورت رسمی از رسانه ملی و دیگر رسانه های رسمی کشور منتشر شد. حال چرا در ایام چهلم رحلت فقیه عالیقدر به جای تجلیل از ایشان نامه 6/1/68 را که در آن زمان هرگز از رسانه ملی و دیگر رسانه های رسمی کشور پخش نشده بود پخش کردند؟!! چرا نامه 8/1/68 که در آن زمان به صورت رسمی پخش شد، در آن برنامه های صدا و سیما اشاره ای به آن نشد؟!! مگر هر دو نامه از امام (ره) نیست؟ چرا سیاست یک بام و دو هوا دارند؟!!

ای کاش اندکی استدلال و منطق و برهان بر رسانه ملی حاکم بود تا بدانند نامه دومی، نامه اول را نسخ و باطل می کند و با افکار و مقدسات امت این گونه بازی نمی کردند! ای کاش مقداری انصاف، مروت و وجدان را رعایت می نمودند و با پخش این گونه برنامه ها بذر بدبینی نسبت به مرجعیت شیعه نمی کاشتند!

ای کاش تا این حد مرجعیت شیعه را مبتذل نمی کردند، که نتیجه آن به ویژه در نسل جوان، دین گریزی و به سوی بی بند و باری سوق یافتن است.

ای کاش حرمت مرجعیت را که قدمت بیش از هزار سال دارد نگه می داشتند و برای تصاحب چند صباحی کرسی ریاست دنیا، این گونه قضاوت یکطرفه نمی کردند.

ای کاش با آن همه تعریف و تمجیدها که حضرت امام از فقیه عالیقدر – که اسناد آن در صحیفه نور و یا صحیفه امام موجود است و شاهد بودیم که از هیچ شخصیتی این چنین تعریف و تمجید نشده است – آقایان حرمت نگه داشته و از سیره زشت مرجع زدائی که نتیجه اش دین زدائی است پیروی نمی کردند.

حضرت آیت الله منتظری(ره) در دفاع از اسلام و نظام با تمام وجود و هستی خویش همانند قبل از انقلاب هرکاری را که تشخیص می دادند برای اسلام و نظام مفید است اصلاح گرایانه انجام می دادند و همیشه پیروزی و پیشرفت اسلام را بر منافع شخصی خویش و خانواده مقدم می دانستند.

معظم له در طول عمر با برکتش ثابت نمود که با پیروی از مولای خویش سرور آزادگان حضرت سیدالشهداء (ع) پیروزی اسلام را مقدم بر جان، آبرو و حیثیت خود بداند و خود را موظف به فداکردن تمام هستی خویش در راه اسلام و قرآن می دانست.

اگر همه نیروهای دلسوز نظام با همان دیدگاه و با پیروی از فقیه عالیقدر (ره)، دلسوزانه به دنبال رفع ایرادها و نواقص نظام بودند و بدون ترس از   این که ممکن است آبرو، شخصیت و مقامشان در خطر قرار گیرد – با توجه به این که ایران در دنیا تنها کشور شیعه اثنی عشری است و پیشوایانی همانند حضرت سیدالشهدا (ع) دارد – با سپری شدن سی سال از انقلاب اسلامی، امروز باید حداقل یکی از کشورهای مترقی منطقه بودیم، البته هیچ کس منکر نیست که ما پیشرفتی هائی داشته ایم چرا که برخی کشورهای عقب افتاده هم بالاخره در جهان امروز پیشرفت کرده اند! لکن آن پیشرفتی که لااقل تا حدودی مورد قبول دانشمندان و فرهیختگان غیر از وابسته به نظام و حتی مورد اعتراف دشمنان است، مشاهده نمی شود. اگر همه مصلحین نظام مثل فقیه عالیقدر(ره) بوده و سکوت اختیار نمی کردند، امروز با این چالش های جدی، خطرناک و بنیان کنی مثل فساد، اعتیاد، تهمت و افترا و مشکلات سرسام آور اقتصادی و ورشکستگی، عدم مدیریت صحیح کشور و شعارهای ساختارشکنانه نسل تربیت شدگان و متولدین پس از انقلاب روبرو نبودیم.

خدایا از تو می خواهم تا پایان عمر در یاری و دفاع از مظلومان و حق گویان و حق پویان استوار و پایدار و ثابت قدم باشم؛ الهی آمین.

قم – حبیب الله امیری

1388/12/25